رنگارنگ |
امروز دلم هواي با توبودن كرده چشمانم شوق نگاه تورادارد كاش ميتوانستم لحظه اي ببينمت و دوباره دردرياي چشمانت غرق شوم
افسوس كه نميتوانم انچه كه در دل دارم بيان كنم زبانم قاصر است ودستم ناتوان از رسم احساسم اخر چگونه ثابت كنم دوستت دارم ؟ چه كنم ؟ توبگو
چگونه ميتوانم از وراي سيمهاي فلزي از اين دنياي مجازي احساسم را به تو نشان دهم؟
كاش فرصتي به من ميدادي؟ كاش چشمانم را ميديدي كه عشقم رافرياد ميزنند
تنهايي عذابم ميدهد خسته ام از تكرار زندگي تورا ميخواهم كه تكيه گاهم باشي از پاافتاده ام توان ايستادن
ندارم .گناه من چيست ؟ كه دوستت دارم ميخواهم با توباشم و در تو ذوب شوم
بغضي گلويم راميفشارد گوشه خلوتي ميجويم تا رهايش كنم غرورم نميگذارد اينجا گريه سر دهم تنها تو
ميتواني اشكهايم راببيني اشكي كه از چشمه قلب دردمندم جاري است
نازنينم :افسرم باورم كن و بگذار با تودوباره جان بگيرم ميخواهم زندگيم را باتو رونق دهم
خنده را به لبانم بازگردان
دست مهرم را رد نكن دستي كه دست تورا ميجويد واگر يكي شوند دنياي تازه اي ميسازند از جنس عشق
ميشود دوباره فرهاد وشيريني ساخت ميتوان ليلي و مجنون بود اگر چشمانت ياري ام كنند
كاش كلمات جان داشتند و ميتوانستند احساس مرا فرياد بزنند تا باورم كني
اما اميد دارم كه روزي باورم كني وميدانم كه دور نيست پيوند دستهايمان به اميد ان روز.....دوستت دارم زری
![]()
./
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
|
عشق
| |
| از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است . از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد . از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان . از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است . از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد . از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست . از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد . از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد . از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد . از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود . از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد . از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود . از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد. |

عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
|
عشق
| |
| از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است . از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد . از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان . از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است . از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد . از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست . از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد . از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد . از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد . از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود . از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد . از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود . از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد. |

اگر آدمی بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند .
مردم، اغلب، نامعقول و غير منطقي و خودخواه هستند؛ باري، آنها را ببخش
اگر مهربان باشي، مردم تو را به خودخواهي و داشتن اغراض پنهاني متهم مي كنند؛ باري، همچنان مهربان باش
اگر آدم موافق باشي، دوستاني غير صادق و دشمناني صادق به دست خواهي آورد؛ باري، از موفقيت دست برندار
اگر صادق و صميمي باشي، مردم تو را فريب خواهند داد؛ باري، همچنان صادق و صميمي باش
آنچه سالها صرف سازندگي آن مي كني ديگران در يك شب از بين مي برند؛ باري باز هم سازنده باش
اگر شادي و آرامش داشته باشي، بعضي ها به تو رشك خواهند برد؛ باري، شاد باش
كارهاي خوبي را كه امروز انجام مي دهي، اغلب فراموش خواهد شد؛ باري كارهاي خوب انجام بده
بهترين چيزها را كه داري ببخش، شايد كه كافي نباشد؛ باري، بهترين را ببخش
در يك كلام، همه اينها بين تو و خداي توست؛ باري، هرگز بين تو و ديگران نبوده است.
زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم .
یکی دیگر از موانع بزرگ اعتماد به نفس، ترس است.
بهترین و موثرترین راه غلبه بر ترس هم اقدام است.
در روانشناسی ترس، گفته میشود، به هر آنچه که از آن میترسید، نزدیک شوید و در آن فرو روید. اگر از آب میترسید تا خود را درون آب نیندازید، ترستان فرو نمیریزد.
اگر از کنفرانس دادن میترسید تنها راه حل شما کنفرانس دادن است.
بار اول ممکن است در اثر ترس صدایتان بلرزد و نفس کم بیاورید؛ اما با این وجود دفعه بعد برایتان آسانتر خواهد بود و دفعه بعد و دفعات بعد به مراتب آسانتر و بالاخره زمانی میرسد که نه تنها نمیترسید. بلکه خودتان مشتاقانه از آن استقبال میکنید.
معمولاً شما درست بر عکس عمل میکنید. وقتی از چیزی میترسید، خود را از آن کنار میکشید! و با این روش، مدام بر ترس و اضطراب و عدم اعتماد به نفس خود میافزایید.
مواردی را که در آن از اعتماد به نفس لازم بر خوردار نیستید؛ در ذهن خود دقیقاً جستجو کنید و در جهت انجام آن سریعاً اقدام کنید. مشکل را ببینید و در همان مورد اقدام کنید. در همانجایی اقدام کنید که دچار ترس و اضطراب و کمرویی هستید.
کمرویی، بیشتر در صورت حضور در جمع افراد غریبه و ملزم بودن به بر قراری ارتباط با آنها ایجاد میشود .
|
چند شکل متداول ترس |
و چند اقدام |
|
خجالت کشیدن به خاطر قیافه |
به خود برسید |
|
ترس از مردود شدن |
به جای صرف وقت در نگرانی، درس بخوانید |
|
ترس از دست دادن مشتری |
تلاشی برای ارائه خدمات بیشتر عوامل سلب اعتماد را از بین ببرید |
|
ترس از زلزله و عوامل محیطی |
آرام کردن دیگران – دعا خواندن |
|
ترس از آنچه که درباره شما میاندیشند |
اگر از درستی کارتان مطمئن هستید عمل کنید |
|
ترس از سرمایه گذاری |
بررسی همه جانبه – مشورت – تصمیمگیری – عمل قاطعانه |
|
ترس از مردم |
درک درست مردم – تصور خوب نسبت به دیگران |
|
ترس از ازتباطات |
افزایش دامنه ارتباطات |
(ارتباطات شامل حضور در میان افراد بر جسته و موفق، حضور در موقعیتهای اجتماعی جدید، و ...)
با دیگر تأیید میکنم که تنها راه حل غلبه بر ترس، اقدام است.
خود را به درون آب بیندازید .
* مطالب فوق برگرفته از کتاب اعتماد به نفس در 10 روز تألیف م. حورایی است *
اگر هر کدام از ما، از منابع غنی و سرشار و قدرتهای نهفته در مغز و وجودمان آگاه شویم، به کارهای خارقالعادهای دست مییابیم که در بدو امر، باور کردنی نیست . آن که خود را حقیر میشمارد، حقیرانه هم میاندیشد، ایدههایش حقیرانه است و مغزش به تحجر میگراید . اما آن که خود را دست کم نمیگیرد و به بزرگی خویش میاندیشد، تواناییاش روز افزون میگردد .
شجاعت، لازمه پیشرفت است; شجاعت، انگیزه تفکر منطقی است . باشجاعتبه پیش رفتن، نیروهای بسیاری را از هر سو به کمک ما میخواند .
تمام انگیزههای لازم برای شادمانی و تعالی در زوایای مغز شما نهفته است . مغز شما پر از اندیشههای کارآمدی است که هر قتبخواهید، میتوانید از آن بهره بگیرید . آرام باشید و کمی فکر کنید . راهکارهای زیادی در ذهن شماست، شجاع باشید و شروع کنید . این فرمول را فراموش نکنید که «به خود اعتماد کنید، به توانایی و خلاقیتخود ایمان داشته باشید و شجاع باشید» .
وقتی از توانایی مغز آدمی سخن میگوییم، منظور ما صرفا مادهای که در جمجمه قرار گرفته نیست، درون این ماده، اثری از قدرت خداوند نهفته است . هر گاه اراده کنیم و از تفکر خود کمک بگیریم، در واقع جزئی از قدرت خداوند را بهکار گرفتهایم، و در واقع شکر نعمتی را که او به ما داده بهجا آوردهایم، با چنین قدرتی دیگر از هیچ مشکلی نباید بیم داشته باشیم .
رمز توانایی مقابله با بحرانها; ایمان و اندیشههای توان افزایی است که گنجینه آن در وجود آدمی پنهان است، بنابراین بسیار مهم است که مغز خود را از افکار تیره ناباوری و منفیبافی، خالی نگه داریم .
با تفکر منطقی، همواره باید از نفوذ خیالات یاسآور به ذهنمان جلوگیری کنیم .
دانشمندان صد و یک مورد از انواع ترس را نام میبرند: ترس از فضاهای وسیع، ترس از فضای بسته و محدود و ترس از بلندی و غیره ... .
ترس واقعا وجود دارد و به عنوان یک مساله مطرح است و غلبه بر آن نیز واجب میباشد .
دو نیروی متضاد ترس و ایمان همیشه در درون آدمی از یکدیگر متاثر میشوند که در نهایت، نیروی ایمان نیروی غالب و پیروز است . افراد بسیاری هستند که به یاری ایمان در مقابله با نگرانی، پیش از آن که از پای در آیند، نجات یافتهاند . هرگز نباید فراموش کنیم که داروی محرک و نیرو بخشی در اختیار ماست که ایمان نام دارد .
هنگامی که از چیزی میترسید، افکار خود را متوجه موانع نکنید، و با آن مواجه شوید و به سختی به آن ضربه بزنید . هر قدر ضربه سختتر باشد موفقتر خواهید شد .
کسی که از هیچ چیز نترسد و یا با ترس خود مبارزه کند، انسان خارقالعادهای میباشد . خودشناسی، مقدمه خداشناسی است و این حقیقت دارد که ایمان به خدا و نیروی فوق بشری، آدمی را از ترس و نگرانیهایی که سالها در وجودش ریشه دوانده، رهایی میبخشد .
1 - به خاطر داشته باشید که اعتماد به نفس، اولین شرط پیروزی است پس به خود اعتماد داشته باشید .
2 - در مبارزه با مشکلات زندگی با تمام قوا پیش بروید و نهراسید . مثبت فکر کنید، ابتکار عمل داشته باشید و مطمئن باشید انجام کارها به بهترین نحو از شما بر میآید .
3 - از خودتان تصویر خوبی در ذهن داشته باشید، زیرا همان خواهید شد که فکر میکنید میتوانید بشوید .
4 - «خواستن، توانستن است» جملهای است که پر از انرژی و قدرت است . آن را در صفحه ذهن خود وارد کنید .
5 - دنیا با چنان سرعتی پیش میرود که شخصی که میگوید; نمیشود این کار را کرد، به وسیله کسی که آن را ممکن میسازد، از میدان بهدر میرود .
6 - به خاطر داشته باشید شما بزرگتر از هر اتفاقی هستید که ممکن استبرای شما رخ دهد .

تو زندگی منتظر باش اما معطل نباش . تحمل کن اما توقف نکن . قاطع باش اما لجباز نباش . صریح باش اما گستاخ نباش . بگو آره اما نگو حتما . بگو نه اما نگو ابدا .
آنگاه که زندگی همچون ترانه ای جاری می گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زماني آشکار مي گردد که در شرايط آشفته نیز لبخند به لب داشته باشد .
خورشید باش که اگر خواستی نتابی نتوانی

|
خودت رو دوست داشته باش .هرکاری از دستت برمیاد برای خوشحال شدنت انجام بده .بدهکار خودت نباش .اونوقت میبینی که حالت خیلی خوبه .هروقت از ته دل خوشحال بودی سهمی از اون رو به دیگرون بده .با یه لبخند هم میتونی خوشحالشون کنی ..زندگی خیلی قشنگتر و راحت تر از اونی هست که تو فکرش رو میکنی و همه آدمها دوست داشتنی هستند |
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها بر بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُرکنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی! آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم! خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند! تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را ارسال کنید!
بد نيست به نکتههاى زير هم توجه کنيد:
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسيبهاى جنگ،
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه، يا گرسنگى در امان بودهايد،
وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر میتوانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس داريد،
اگر تختخواب و سرپناهى داريد،
در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد.
اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيبتان پول داريد،
شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.
اگر شما اين نوشته را میخوانيد، از سه خوشبختى بهرهمند هستيد:
1- يک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند.
به قول يکنفر:
·طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،
· طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهايد،
· طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمیبيند،
·طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمیشنود،
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|