رسم دوستی اينست.
روزی با کسی آشنا می شوی
انتخاب می کنی
دوست ميداری
دوست می دارد
و روز بعد :........"فاصله"
"تنهايی"،
"تنهايی"
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همین که مردم دریابند که با خشم خود می توانند شما را بترسانند یا پریشان کنند، در وقت مناسب از این حربه برای قربانی کردن شما استفاده خواهند کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا زمانی که سر نخ های زندگی خود را به دست دیگران سپرده اید، از آرامش و صلح و صفای درونی محرومید.

درد جدایی
دلم از همرهان وامانده ای عشق
و از این کاروان جا مانده ای عشق
چه سازم چاره ی درد جدایی
دلم بسیار تنها مانده ای عشق
خون دل
گذر کردم زکوی و برزن عشق
دلم شد مست بوی دامن عشق
از این بی احتیاطی ها خدایا
نیفتد خون دل بر گردن عشق
گل محمدی
این غنچه گل محمدی پردرد است
گلبرگ دلش ز غصه ها پر گرد است
برعکس تمام غنچه ها،این گل
گَه نیلی و گَه کبود و گاهی زرد است
به كودكي گفتند :عشق چيست؟
گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت
: پول و ثروت
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت :عمر
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت :از من زيبا تره
به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟
گفت نگاهي بيش نيستم اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد؟؟؟
نوشته شده توسط
siamak در يكشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۵ و ساعت 13:46
[+] |
نظرات (
5)

یا رب!
رایحه ی نگاه لیلایی تو بر کویرستان جانمان، التهاب عشق و تشنگی شکوفه های عاطفه را سیراب می گرداند و زلال باران و صفای دریا دلان را عطایمان می کند و ما را با نماز سحر حرم نشینان درگاهت همراز می سازد.
نميخوام !!!
نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي
نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي
نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند
نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند
نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي
نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستی
اگه وقتشو دارین کامل بخونین
بازم سلام به همه . دوباره اومدم سرتون رو درد بیارم
یک بحثی بین من و یک بنده خدا پیش آمد گفتم بعضی جاهاش رو باستون بگم آخه من هر وقت با اون بنده خدا بحث می کنم نمی دونم چرا چیزی
نمی تونم بگم
شاید از ترس این که ناراحت نشه از دستم . واسه همین تو وبلاگم مینویسم ،
می دونم که می خونه
هر وقت باهم صحبت می کنیم ، کمی نصیحت میشم که واقاَ ممنونشونم که اینقدر به من لطف دارن
می دونم بیشتر موقع ها که راه اشتباهی میرم به من تذکر میده
ولی بعضی موقع ها از دستشون ناراحت میشم به این دلیل که ... . بزارین با یک مثال منظورم و برسونم .
((روزی مادری به پیش حضرت محمد (ص) اومد و گفت : یا محمد ، پسر کوچکم خیلی خرما می خوره اگه میشه شما بهش بگین که زیاد از حد هم خوب نیست چون حرف شما رو گوش می کنه
حضرت محمد(ص) گفت به مادر پسرت را فردا بیاور پیش من . فردا پسر را آوردند و حضرت شروع کرد به نصیحت که زیاد خوردن خرما خوب نیست و ... .مادر از
حضرت سوال کرد که چرا دیروز نصیحتش نکردین؟؟؟ حضرت گفت : من خودم دیروز خرما زیاد خورده بودم به همین دلیل نمی توانستم که نصیحتش کنم که
خرما زیاد نخورد ))
می دونم که فهمیدین چی می خوام بگم . از این ناراحت می شم که بعضی وقتها من رو نصیحتی می کنه و از کاری باز می داره که خودشون انجام میدن . نمی دونم اگه میگن بد پس چرا ...... و اگه هم خوبه باسه چی میگن خوب نیست ؟؟؟
نمی دونم . کاملا گیج شدم .
یکی نصیحتت کنم من بشنو و بهانه مگیر
همیشه باعث خوشبختی بشین و اگه هم که نمی تونین حد اقل
باعث جدایی نشین
زیبایی ظرف ها و وسیله ها به سری کاملشه . اگه جدا باشن
یا همیشه غیر استفادست یا دور ریختنی میشن
باور کنین ما انسانها هم فرقی با یک سری ظرف نداریم . وقتی که تنهاییم
گوشه گیر میشیم و ...
حالا هرجا که هستی پايه هرکی نشستی
بدون اين رسمه رفاقته چندين و چنسالمون نبود
آخه اين قلبه خسته پايه يکی نشسه
اما بدون که نميدونست ميخواد بشکنه خيلی زود
آخه اي زخمه کاری چرا آروم نداری
چرا ميسوزي و ميسازی و ميگی دردی نداری
درد نفرین تو از درد این زخم کاری
حتی دردهایی که تو زندگيه خود داری خيلی بد تره
خب بازم باستون مینویسم می ترسم زیاد بشه متنم سختتون باشه بخونین
ممنون میشم نظر بدین و اگه هم سوالی بود سری بعد جوابتون رو می دم
یا حق
سكوتم را به باران هديه كردم
تمام زندگي را گريه كردم
نبودي در فراق شانه هايت
اومدم که جواب بعضی از سوال هايی که تو نظراتتون پرسيده بوديد رو جواب بدم
يکی پرسيده بود که عاشقم : ميتونم در جوابش بگم ( بله )
يکی ديگه پرسيده بود که نديده چه جوری عاشق ميشی ؟ درسته اين حرف ولی من اين حرفو قبول ندارم زياد . مگه عشق تو چهره ی آدماست . اگه اين جوريه پس اينجا ديگه (دل) جايگاهش رو از دست ميده . اين دوست داشتن ديگه نيست .
بیا تا ساده مثل چکاوک شویم بیا باز گردیم و کودک شویم
همه این موضوع رو میدونین که خدا برای چی وقتی حضرت آدم رو آفرید حضرت هوا رو هم آفرید ؟
چرا هر موجود نر خدا باسش موجود ماده هم آفریده ؟
باسه این که موجودات تنها نباشن . همدمی داسته باشن و از زندگی لذت ببرند
فراق یار نه آنست که توان گفت
روزی دل به خودش میگه از این به سنگ بشم . وقتی که سنگ میشه باز وقتی سنگ دیگه ای رو میبینه عاشقش میشه
ولی بعضی از ما آدما دلامون از سنگ هم سختره
ای کاش همه ميتونستيم درک کنيم همديگرو که مجبور نشیم به دنبال راهی باشیم که ثابت کنیم کسی رو دوست داریم . که بعضی وقتها این قدری طول می کشه که خیلی دیر شده .
ولی
يک نصيحت بشنو از من کندران نبود غرض
سعي کنين کسی رو دوست داشته باشين که اطمينان داشته باشين که طرفه مقابلتون هم شما رو دوست داره
دوست داشتن رو مثل يک بنده خدا در اين معنا نکنین که چون هم ديگر رو دوست دارين بايد به همديگر برسين
اگه به اين فکر باشين و جلو برين آخرش مثله اون بيچاره به پوچ ميرسين
و آخرین حرفم اینه که همیشه باعث بشیم که دیگران را به خوش بختی برسونیم نه به بد بختی.
خدایا سرای محبت کجاست من آواره ام شهر الفت کجاست
کسانی که از عشق دم میزنند چرا بین ما را به هم می زنند
خدایا خشبختی ازان توست و ما را هم در آن شریک کن
بيشتر از اين سرتون رو درد نميارم چون ميدونم اين هارو خيلی بهتر و بيشتر از من ياد دارين و شنيدين
ممنون ميشم بازم نظر بزارين و اگه خواستين سؤالی کنين اشکالی نداره فقط سخت نباشه .
.....................................
تا حالا تونستي انقدر پاک باشي که با نگاه کردن به کسي که دوستش داري تمام نيازهايت برطرف شود....!!! سنگيني نگاهت آنقدر بوده که... طرفي که نگاش ميکني سرشو بندازه پايين. هوس بازي رو بزار کنار , چشماتو بکار بنداز. پاک ترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها را مي توان با نگاه گفت.
به نام خداوند لوح و قلم حقیقت نگار وجود و عدم
خدایی که داننده ی رازهاست نخستین سرآغاز آغازهاست
امروز داشتم وبلاگم رو نگاه می کردم ، دیدم تاحالا یک خط هم مطلبی ننوشتم .از همون اول با شعر آغاز میشه وبا شعرهم به پایان می رسه . البته نا گفته نماند واسه این شعر میزارم چون شعر وخیلی دوست دارم .
خلاصه تصمیم گرفتم کمی هم با کلمات بازی کنم و چند جمله ای ازش بیرون بکشم .
امروز با یکی از عزیزترین دوستام داشتم صحبت می کردم ، نمی دونم بجای اینکه حالم بهتر بشه بدتر شد.
آخه اولی که با هم دوست شدیم وقتی به اون فکر می کردم مدت زیادی طول نمی کشید که ازیاد می بردمش.
اما به مرور زمان این مسئله بر عکس شده اگه هم بخوام نمی تونم چون میدونم کمی از وجودم شده ولی این رو می دونم زمانی میتونم بهش فکر نکنم که دیگه خون در رگهام جاری نباشه.
عاشقی دردیه درمون نداره دل عاشق سر و سامون نداره
مگه آدم بدا عاشق نمیشن به والله دل کمه دنیا رو میدن
نمی دونم این حالی که دارم از روی عادت ، از روی وابستگی یا دوسش دارم
فقط خدا کنه هر چی که هست دو طرفه باشه .
وقتي که گريه کردم گفتن بچه است................وقتي که خنديدم گفتن ديونه است
وقتي که جدي بودم گفتن مغروره.................وقتي که شوخي کردم گفتن سنگين باش
وقتي که حرف زدم گفتن پر حرفه.................وقتي که ساکت شدم گفتن عاشقه
حالا ام که عاشقم مي گن گناهه
هر چه فکر میکنم نمی تونم این کلمه رو معنی کنم. به نظر ساده میاد ولی من یکی نمتونم
و اونم چیزی نیست جز ( عشق ) .
می خواستم حالا از شما کمک بگیرم ، سوال کنم واقعاً عشق یعنی چی ؟؟؟
عشق چه نوع مریضیه و واقعاً درمونش چیه ؟؟؟
آیا درمونی داره ؟ پیدا شدنیه ؟ بدست آوردنیه ؟ یا...یا...یا...؟
من که گیج شدم و نمی دونم دارم چه کار می کنم ولی گفتم می خوام از شما بپرسم و کمک بگیرم.
منتظر هستم تا نظراتتون رو بخونم .
مي دوني که ما بنده هاي تو، ناچيزيم و جز تو کسي رو نداريم پس ما رو محتاج هيچ کس نکن تا شرمنده ي تو نباشيم
.................
بعضی وقتا که میای سر روی شونم میزاری
تموم غصهها رو از دل من بر میداری
اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره
وقت بيداری بازم غم ميشينه تو حنجره
غم ميشينه تو حنجره
.................
كه تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم كيستي؟ گفت : غم . خيال ميكردم غم نام عروسكي است كه ميتوان با آن بازي كرد. ولي حالا فهميدم كه : خود عروسكي هستم بازيچه ي دست غم
چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري
.................
فاصله
آنچنان هم که می گويند دور نيست
گاهي چنان به من نزديكي و
گاهي چنان دور
كه محو بودنم در تو عجيب نيست
از دلم تا دلت راهي نيست
تو مرا بخواه تا بداني
فاصله ها بي معني است
.............
محو و مات
گفته بودی که: چرا محو تماشای منی؟
و آنچنان مات، که يکدم مژه بر هم نزنی!
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!
.................
زندگی را ميتوان در غنچه ها تفسير کرد
با نگاه سبز باران عشق را تعبير کرد
سينه ها را پر از احساس کبوترها نمود
کينه ها را با نگاه ساده ای زنجير کرد
همچو شبنم چشم در چشم شقايقها گشود
طرح يک لبخند را بر برگ گل تصوير

هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی
................................
فقط یک بار به دنیا می آیی ،
فقط یک بار خداوند زندگی را به تو هدیه می کند ؛
اما در سرایی دیگر همواره خواهی بود ؛
اگر این فرصت یک باره را از دست دهی،
چه خواهی کرد ؟
گرچه یک بار به دنیا می آیی
اما یادت باشد که هر صبح، تولدی دوباره است؛
تولدی از خود، با خود و به دست خود.
4:36

گفتی از یاد تو میرم نه عزیزم مگه میشه
بجا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه
فاصله بین من تو تا کجا دنباله داره
قسمت این بود که جدا بمونیم از هم تا همیشه
روزه موعود ومنتظر باش که زیادم دور نیست
من کنار تو با تو مال منی تا همیشه
نمی دونم که کجا و با که هستی نمی خوامم که بدونم
با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه
یه روزی یه وقا یه جائی چشم من میفته تو چشمای تو
اما این همون خیاله که با من هست تا همیشه
نمی خوام که نا امیدی بشینه تو قلبه خستم
چی دیدی خدا رو شاید بشی مال من همیشه
سلامی صمیمانه آیا کجاست سر آغاز الفت خدایا کجاست
خدایا سرای محبت کجاست من آواره ام شهر الفت کجاست
کسانی که از عشق دم میزنند چرا بین ما را به هم می زنند
خدایا نسیم نوازش کجاست کویرم سراغاز بارش کجاست
بیا تا به لبخند عادت کنیم به این راه ز پیوند عادت کنیم
وقتی چشمام پر اشکه وقتی قلبم بی قراره
وقتی پا به پای ابرا چشم من بارون می باره
وقتی مثل یه پرنده میرم و گوشه می گیرم
وقتی با نبودن تو توی هر لحظه میمیرم
با یه حسه عاشقانه انتظار تو رو دارم
من یه ماهی توی دریا تو که نیستی بیقرارم
وقتی خواب تو می بینم خواب عاشقونه ی تو
وقتی که قطره ی اشک رو می بینم رو گونه ی تو
وقتی قلبه عاشقم رو پیش پای تو می ریزم
وقتی که بلور اشک و واسه تو هدیه میارم
تو که نیستی قلب عاشق بیقراره
آرزوی تو رو داشتن باز تو رو یادم میاره
تو بدون ،بی تو هرگز شب من سحر نمیشه
جز تو چشمم واسه هیچ کس نمی باره تر نمیشه
هنوزم حسه نیازت از تو قلب من نرفته
کاش بدونی کاش بدونی زندگی بی تو چه سخته
دو باره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشق تو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم
آخه تو رنگ چشمات قیمت دنیا رو دیدم
توی هفت آسمون تو تک ستاره ی منی
به خدا ناز دو چشمات و به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه

در سکوت سینه ام فریاد هاست وز زبانم قسه ها بی محتواست
چشم من دیگر فروقش کم شد آب شیرین زهر کژ دم شد
من چه گویم از غم این روزگار مردم سنگین دل و ناسازگار
یک زمانی عشق ها دیرینه بود دوستی ها صاف و بی کینه بود
یک زمان فرهاد بود و بی ستون کوه را می کند از روی جنون
آنکه با یادی ز عشقت زنده است از زمین و آسمان ها کنده است
....................
وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها و برات گریه میکنم . پس هر وقت که بارون اومد بدون که دلم برات تنگ شده
.....................
یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش من سپارم به تو از چشم حسود چمنش
حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق باسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی
مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی
ساعت 15:03
[+] |
نظرات (
0)

به نامه آن خدايی که اسم او آسايش روح انسان است و دستورات او گشايش و پيروزی در کارهاست .
و به نام او كه دل شکسته گان را مداوا می کند و محبت او بلاها را از انسان دور می کند.
و رحمت الهی در هنگام صبح مومنان را شادی می بخشد .
پاکی خودت را در روح و جان ما قرار بده و دل ما را به سوی خودت راهنمايی کن
و چشم ما را به نور خودت روشنايی بخش و به ما آن چيزی را بده که برای ما خوب است
و ما را به غير از خودت واگزار مکن.
خدايا عذر خواهی ما را بپذير و گناهان ما را ببخشا.
خدايا از گناهان خود بيم ناکم و مرا به خاطره خوبی های خودت بيامرز.
خدايا در دلهای ما به جز بذر محبت خودت نکار و بر تن و روح ما به غير از محبت و لطف خود قرار نده و
بر ا عمال ما جز از راه لطف نگاه مکن و
ما را ببخشا
دختری از پسری پرسید : که آیا اونا قشنگ میدونه ؟ پسر جواب داد : نه
پرسید : آیا دلش میخواد تا ابد با اون بمونه ؟ گفت : نه
سپس پرسید : اگه ترکش کنه، گریه می کنه ؟ و بار دیگه تکرار کرد : نه
دختر خیلی ناراحت شد ، وقتی دختر خواست دیگه بره در حالی که اشک داشت از چشماش
جاری می شد
پسر بازوهاشا گرفت و گفت
تو قشنگ نیستی، بلکه زیبایی، من نمی خوام تا ابد با تو باشم، من نیاز دارم که تا ابد با تو باشم،
و اگه تو بری من گریه نمی کنم،
من می میرم
.............................
يه روز دوستی از عشق می پرسه : ميدونی فرقه من با تو چيه...؟
من آدمها رو با يک سلام باهم آشنا ميکنم ولی تو با يک نگاه !
فرقه ديگه هم اينه که : من آدمها رو با يک دروغ از هم جدا ميکنم
ولی تو با مرگ
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم٬
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم٬
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم٬
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
.............................................................
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت
حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی
و جدایی سخت است نه به سختی تنهایی
..............................
وقتی به من گفت تا آخره دنيا باهاتم ! اون وقت بود که فهميدم چرا ميگن
دنيا ۲روزه...!!!
..................
تو مپندار که خاموشيه من هست برهانه فراموشيه تو!

ناله يي در شب
اي ياد تو در ظلمت شب همسفر من
وي نام تو روشنگر شام و سحر من
جز نقش تو نقشي نبود در نظر من
شب ها منم و عشق تو و چشم تر من
در عطر چمن هاي جهان بوي تو ديدم
در برگ درختان سر گيسوي تو ديدم
هر منظره را منظري از روي تو ديدم
چشم همه ي عالميان سوي تو ديدم
غم نيست كسي را كه دلش سوي خدا بود
در خلوت خود شب همه شب مست دعا بود
جانش به درخشندگي آينه ها بود
بيچاره اسيري كه گرفتار طلا بود
هر جا نگرم يار تويي جز تو كسي نيست
از غم نفسم سوخت ولي همنفسي نيست
بي نغمه ي تو باغ جهان جز قفسي نيست
غير از تو به فرياد كسان دادرسي نيست
محروم كسي كز تو جدا بود و ندانست
در گوش دلش از تو صدا بود و ندانست
آثار تو در ارض و سما بود و ندانست
عالم همه آيات خدا بود و ندانست
هر پل كه مرا از تو جدا كرد شكستم
هر رشته نه پيوند تو را داشت گسستم
آن در كه نشد غرفه ي ديدار تو بستم
صد شكر كه از باده ي توحيد تو مستم
من بي كسم و جز تو خدايي كه ندارم
گر از سر كويت بروم رو به كه آرم
بر خاك درت گريه كنان سر بگذارم
خواهم كه به آمرزش تو جان بسپارم
اينست دعاي شب و ذكر سحرمن
مهدی سهیلی
اگر رفتم تو یادم کن اگر مردم تو خاکم کن
اگر ماندم در این دنیا به مهر خود تو شادم کن
........................
نرسد دست تمنا چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما
.....................
هرکی هستم هر چی هستم
پای عهدمون نشستم
عهدی که تو رخت گرما
یک شبه رویایی بستم
اگه ناز و اگه سختم
بی تو من یک تیره بختم
با تو ای همیشه با من
صاحب تاج و تختم
به تو ساده دل ندادم
که بری ساده ز یادم
من هلاک بودن تو
بی تو شمعی رو به بادم
اسم تو نبض صدامه
وسعت بی انتهامه
تو عزیزی و وجودت تنها حل غصه هامه
رضا صادقی
!
کوه هايی چه بلند!
در گلستانه چه بوی علفی می آيد!
من در اين آبادی ، پی چيزی می گشتم:
پی خوابی شايد ،
پی نوری ، ريگی ، لبخندی.
پشت تبريزی ها
غفلت پاکی بود ، که صدايم می زد.
پای نی زاری ماندم ، باد می آمد ، گوش دادم:
چه کسی با من ، حرف می زد؟
سوسماری لغزيد .
راه افتادم .
يونجه زاری سر راه ،
بعد جاليزخيار ، بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک .
لب آبی
گيوه ها را کندم ، و نشستم ، پاها در آب:
«من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است!
نکند اندوهی ، سر رسد از سرکوه .
چه کسی پشت درختان است؟
هيچ ، می چرد گاوی در کرت .
ظهر تابستان است .
سايه ها می دانند ، که چه تابستانی است.
سايه هايی بی لک ،
گوشه ايی روشن و پاک ،
کودکان احساس! جای بازی اينجاست .
زندگی خالی نيست:
مهربانی هست، سيب هست، ايمان هست
آری
تا شقايق هست ، زندگی بايد کرد.
در دل من چيزی است ، مثل يک بيشه ی نور ، مثل خواب دم
صبح
و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه .
دورها آوايی است ، که مرا می خواند.»
سهراب سپهری
معرفي به دوستان
نوشته شده توسط
siamak در يكشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۸۴ و ساعت 08:04
[+] |
نظرات (
undefined)
ويرايش شده در تاريخ سه شنبه ۰۸ آذر ۱۳۸۴ و ساعت01:37
