تبليغاتX
دریای خاموش
 
رنگارنگ
 
ما همه فانی و او پا بر جاست عشق را میگویم بی گمان عشق خداست

هنوز در دلم از عشق خانه ای باقی است

هنوز نم نم اشک شبانه ای باقی است

به تار و پود تن خسته ی تب الودم

از ان هوای پر اتش زبانه ای باقی است

به چشم های تو يک بار يک نظر کردم

از ان نگاه به قلبم نشانه ای باقی است

از ان دو چشم سخنگوی فتنه انگيزت

هميشه خاطره ی جاودانه ای باقی است

چه شعرها که نوشتم ولی تمام نشد

برای شرح نگاهت ترانه ای باقی است

از ان فضای پر اشوب لحظه ی ديدار

هنوز منظره ی شاعرانه ای باقی است

اگر چه بسته زبانم ولی به خاطر تو

به سينه ام غزل عاشقانه ای باقی است

به انتظار تو ای سبز ای نگاه بهار

به شوره زار وجودم جوانه ای باقی است

 غم دوست

توفان به چشمِ تر زدم خوابم نيامد

بالش اگر بر سر زدم خوابم نيامد

دامن به فرقِ سر کشيدم از غم دوست

شب تا سحر پر پر زدم خوابم نيامد

از اشنايان از عزيزان ياد کردم

ياد از وطن ان خانهء اباد کردم

بی همصدا در انزوا پر بودم از اشک

نفرين به بخت بد دل نا شاد کردم

ياد آمد اغاز وداع اغاز هجران

از خونِ دل ، عشق و وفا از اشک سوزان

تا صبح پر پر می زدم در بی قراری

با ياد اغوشِ وطن ، ياد عزيزان

حالا به ملک ديگران بی حاصلم من

در دفتر تقدير طرحی مشکلم من

نه چشمهای اشنا نه همزبانی

بی همدل و بی همدم و بی منزلم من

 نازم دل دیوانه را

ايدوست فرياد از تو و از عشق جانفرسای دل

کردی تجلی سوختی دنيای من دنــــــــيای دل

جــــــويد ترا چون ديده ام هردم دل ناديده ام

نقش تو بسته در نظر نور تو در سيمـــای دل

تا ديده برتو دوختم عشق ووفا انـــــــــدوختم

صدق و صفا آموختم از دامن دريــــای دل

در عاشقی والا شدم ديوانه و رسوا شـــــــدم

بی سـر شدم بی پا شدم ، ترسيدم از غوغای دل

دلداده بی پا و ســـــر ، داغ تو دارد در جــگر

درپـــای تو اید به سر اين مرغ بـــی پروای دل

ديـــوانگی دارد دلم سوی تو ارد منـــــــ ــزلم

نازم دل ديوانه را نازم سرو ســــــــــودای دل

ای دوست ای جان و جگر ای حال ما را بيخبر

پا گر زدل بيرون نهی ای وای من ای وای دل

دورنگی

 به اظهار محبت بيوفايی ميکشد مارا

به بندم ميکشد، با نقشِ پايی ميکشد مارا

کجا رو اورد دل تا بيابد منزل مقصود؟

به هرجا پا نهم با يک نمايی ميکشد مارا

نه خاموشم گذارد راحت ونه غم به فريادم

اشارت های ابرو با ادايی ميکشد مارا

ز بيداد دورنگی شکوهء دل تا فلک پيچد

شراب ديده با تير جفايی ميکشد مارا

نفس يکباره دادن در ره جانان مراد ماست

تغافل رنگ میپاشد، ريايی ميکشد مارا

چه پيوند است دل را با دم تيغش که ميداند؟

تمنا شعله ميريزد ، صدايی ميکشد مارا

اگر بيگانه ريزد خونِ دل باکم نميباشد

بلرزد دل چو داند آشنايی ميکشد مارا

ز داروی طبيبان و پرستاران گريزانم

تنی دردم نميداند دوايی ميکشد مارا

الهه ناز

با دل من بساز

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم واون باشه ویک شب مهتابی باشه

نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم

حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم

با همه التماس من نشد دیگه نره سفر

شعرام بجز اون روی هر دیونه ای گذاشت اثر

نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم

نه اینکه من نخوام برم نذاشت گلا رو ببینم

نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم

یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم

اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش

پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش

نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی

هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی

باور نکرد یه موژ شو به صد تا دریا نمیدم

یه تار مو خواستم نداد گفت بتو دنیا نمیدم

راست میگه هر چی اون بگه من کجا و دیوونگی

چه جور به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی

خلاصه که اخر نشد ما گل سرخ رو بو کنیم

اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم

نشد یه بارم برسم به آرزوها ی محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوهء کال

نشد منم واسه یه بار به آرزوها م برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره

نشد خودش آیینه که هست بیاد و شمعدون بگیره

نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی

نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی

نشد دوست دارم بگه به من که نه به دیگری

نشد یه بارم رد نشه از روی شعرا سر سری

نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره

اتیش گرفتمو یه بار نگام نکرد بگه اره

نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سر نوشت

نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت

نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم

نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

نشد برم نشد نره نشد بخواد نشد بیاد

نشد ولی شاید بشه واسم دعا کنید زیاد

از شما پنهون نکنم یه حرفهائی بهم زده

گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما

ای ياران! مگذاريد که دل پاشد و رفت

بر درِ دوست پی منزل و ماوا شد و رفت

عشق درخلوت جان خيمه زد و ريشه نمود

تا توانی به تنش بود به دل جاشد و رفت

کوه صبرم زتنِ خسته سفر کرد و رميد

دل و دارايی دل هردو به يغما شد و رفت

منزل دل به هوای صنمی گشت خراب

شعله بگرفت تنم ، دل زکف ما شد و رفت

دست مشاطه گری دست نيابد به تنم

دل بدنبال کسی بی سر و بی پا شد و رفت

ساز بشکست، غزل مرد و گلويم بگرفت

زانکه مجنون من ازخانه به صحرا شد و رفت

دست گيريد ، به زنجير ببنديد دلم

طاقت و تاب و توان جمله تمنا شد و رفت

 راز با اهل سخن اظهار ميــــــــــخواهد دلم

درحضــــــــور عاشقان اقرار ميخواهد دلم

ناصح فرزانه را گو بی سبب از ما مرنج

تا تجلی صـــــــــــورت دلدار ميخواهد دلم

عاشــقی گر عيب باشد حال زار ما مـپرس

سرخـــــــوش عشقم ره دشوار ميخواهد دلم

درکويری گم شدم ، با قوم پر رنگ و ريا

هــــمــــدل صاحب دل سالار ميخواهد دلم

جلوه شمس الحق و مولای بلــخ ، محتسب

تا ابد با محتســـــــــب پيکار ميخواهد دلـم

تا بکی در خواب جستن صورت معشوق را

شمس را در خواب و هم بيدار ميخواهد دلم

خــــلـــوتی بايد که در پايش بيفتم درسجود

شعله را در سينه بی مقدار ميخواهـــــد دلم

درگذرگـــــــــاهی اگر بينم جمالش بيگمان

رقص شــــادی بر سر بازار ميخواهد دلم

دوش ساقی گفت می نوشی و مستی عيب نيست

ساقـــــــــــی محبوب را ديدار ميخواهد دلم

من که سرمست می عشقم از آن روز الست

عهــــــد و پيمان وفا تکرار ميخواهد دلــــم

بــــوسه برخاک در ميـــخانه ميدارم از آن

حـــافـــظ و د رد کشی عـــيــــار ميخواهد دلم

ذکر حق با دوست گفتم من شبی تا صبحدم

تاقيــــامــــت گــريه های زار ميخواهد دلم

عمـــــر را بيهوده گر پيدا و پنهان سوختــم

ديگرم رسوا شدن در کار ميخواهد دلـــــــم

من زرد و تو شاخ ارغوان ميما ني
من شام و توصبح بوستان ميما ني

من گريه تو گرم خنده لبريز نشاط

سر تا به قدم به جسم و جان ميما ني

من خاك ره وتـــوآسمان ميما ني
من ابر وتو نوركهكشان ميما ني

من تشنه لب وتو رود پر جوش خروش

سرچشمهء آب جاودان ميما ني

من خستهء ره توميزبان ميما ني
من سوخته دل توسايه بان ميما ني

من بيكس وبينوا توسالار سـپـا ه

من بنده توشاه مهربان ميما ني

من خامه توشعر عاشقان ميما ني
من نكته توشرح داستان ميما ني
من حسرت و ياسم وتوآيين مراد

من مرده تو عشق جاودان ميما ني

امشب به كنارم من چو جان ميما ني
يا داغ دلي بــــدل عـيـان ميما نـي

يا ازغم وغصه ام رها خواهي كرد

يابي سر و پا به اين وآن ميما ني ؟

اي دل تو به آتش نهان ميما ني
اي سينه مزار خونچكان ميما ني

اي طبع شكسته دربيان غم دوست

چون گريه زار كودكان ميما نی

جلوهء رنگ رنگ تو

قلب من است وچنگ تو خنجر بی درنگ تو

نام من است وننگ تو ،جلوهء رنگ رنگ تو

ساز من است و ناي من ، سينهء بی ريای من

دام تو است و پای من ، خال و خط قشنگ تو

خون من است ونوش تو ، ديدهء ميفروش تو

عذرِ من و خروش تو، نالهء ما وچنگ تو

صدق من وصفای من ، عهد من و وفای من

امرِ تو و رضای من ، مرغ دل زرنگ تو

عجز من و نياز من ، سوز من و گداز من

بر در تونماز من ، سينهء ما و سنگ تو

کلبهء تارو سرد من ، شام فراق و درد من

چهرهء زار و زرد من ، صورت لاله رنگ تو

نالهء صبح و شام من ، غلغلهء مدام من

خواب وخور حرام من ، کبروغرور وجنگ تو

گر تو کنی عنايتی ، مرغ دلم هدايتی

می نکنم شکايتی ، جان من و خدنگ تو

جان دهم ار وفاکنی ، درد دلم دواکنی

حاجت من روا کنی ، گوش من است وزنگ تو

ابوذر میگوید:شبی در محضر پیامبر اکرم بودیم شب تا سحر این ایه را تلاوت میکرد

خدایا اگر انسانها را عذاب کنی انان بندگان تو هستند کسی نمی تواند از خواست تو سر باز زند

و اگر انان را ببخشایی همانا تو عزیز و حکیمی و شایسته تو که از بندگانت در گذری

                                                        دوستت دارم خیلی زیاد مهربونم ازت دورم چکنم     دریا
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من درد ترا زدست اسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

پیوندهای روزانه
کلبه کوچک من
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
آرشیو موضوعی
دعوت نامه
اتل متل یه بابا(غم یک درد)
شعر
کادو ژانویه
بیاد مادر
ترفند و اموزش
مذهبی و...
عمومی
پیوندها
{دو دوست عاشق}
{غروب عشق}
{عشق فراموش شده#صدف}
{تنها یاورم}
{از گذر گل تا دل...}
{خلوت دل}
{راز داران}
{معشوق بی وفا}
{پر پرواز}
{نوشته های بیاد ماندنی}
{غصه دار تنها}
{دریا}
{دربدر هستی}
{بنام خالق عشق}
{اولین شب ارامش}
{گریه نمی کنم...}
{انتظار خورشید}
{تنها...}
{همسایه دیوار به دیوار}
{عشق فراموش شده#امید}
{دو عاشق#رضاومریم}
{مسافر دشت شقایق}
{من خدا را دوست دارم}
{سیب ابی}
{شبگرد}
{در انتظار...}
{حسرت}
{گمشده من}
{عشق الهی}
{منم تنهام}
{تنها در غربت}
{همراز دل}
{دیوونه عشق}
{فریاد سکوت}
{ستایشگر}
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
  نوشته شده در  86/02/05ساعت 23  توسط دریا  | 

 

سلام

اگه نوشته های قبلی منو خونده باشيد در باره ازدواج صحبت كردم اين دفعه

می خوام اون روی سكه رو هم ببينيم .بر حسب اتفاق كاری برام پيش آمد كه

نزديك دادگاه خانواده بود حدود يك ساعتی كه من اونجا بودم زن وشوهرهای

جوونی ميديدم كه برای طلاق آمده بودندبعضيهاشون دعوا می كردندوبعضيها

گريه خيلی ناراحت شدم چون واقعا جوون بودن وسن وسالی نداشتن وقتی

اين صحنه ها رو ديدم از هر چی ازدواج بود بدم آمد .واقعا چرا اينجوری ميشه

چرا دختر وپسرها تحقيق نمی كنن چرا فكر نمی كنن چرا بايد حتما زندگی كرد بعد طرفمون رو بشناسيم انوقت كه كار از كار گذشته

دخترا پسرا ترا خدا عجله نكنين فكر كنين بعد تصميم بگيرين تا بعدا پشيمون نشين (از تحقيق در مورد طرفتون فراموش نكنين)

خيلی حرف زدم مرا ببخشيد  

 

 
  لینک
 

 

 
سه شنبه، 16 تير، 1383

سلام دوستان

يه چند روزی هست كه از سر در گمی وبي هدف بودن در اين دنياي مجازی (اينترنت) واز اين سايت به اون سايت رفتن رهايی پيدا كردم وسرم خورد به يه جا خوب بگم كجا؟!

اونجا!!! اونجا كه روش نوشته بود درآمد اينترنتی بدون سرمايه؟!!!!!

خوب از همون روز سرم يه جوری هست كه نمي دونم چه جوری!

البته يه كارايی براي التيام سرم انجام دادم كه معلوم نيست جواب بده يا نه اگه جواب بده اميدوارم شما هم سرتون همچين بخوره به اونجا كه همون جا بيهوش بشين مطمئن باشيد دوا ودرمون كردنش وقت زيادي نمی خواد خوب پس منتظر نوشته های من باشيد كه ببينيد حالم چطوره البته اگه زحمتی نيست و منو از پيشنهادات وانتقادات خودتون بي بهره نگذاريد وحتما نظر بدين خوب فعلا بای

 
  لینک
 

 

 
يكشنبه، 7 تير، 1383

سلام

برای ترجه متن انگليسی به فارسی اينجا كليك كنيد

 
  لینک
 

 

 
يكشنبه، 7 تير، 1383

… مي توان

مي‌توان در كوچـه‌هـاي زنـدگي……………………پاسـخ لبخنـد را بـا ياس داد

مي‌تـوان جـاي غـروب عشـق را……………………به طلوع ساده‌ي احساس داد

مي‌توان در خلوت شب‌هـاي راز……………………فكـر رسـم آبـي پـرواز بـود

مي‌توان تا فرصت ادراك هست……………………با خلـوص ياس‌ها هم‌راز بود

مي‌تـوان با لهجـه‌ي سرخ دعـا……………………مدتـي بـا آسمـان خلـوت نمود

مي‌توان با حرفي از جنس بلور……………………شوق را به هر دلي دعوت نمود

مي‌تـوان در آرزوي كـودكـي……………………با حضور يك عروسك سهم داشت

مي‌توان گاهي بـه رسـم يادبود……………………در دلي يـك شـاخه نيـلوفر گذاشت

مي‌توان از شهر شب بوها گذشت…………………عابر پس‌كـوچه‌هـاي نـور بود

مي‌تـوان همسـايـه‌ي مهتـاب شـد………………… فكر زخم غنچه‌اي رنجور بود

مي‌تـوان با لطـف دست پنجـره……………………مهربان گنجشك‌هـا را دانـه داد

مي‌توان وقتي خزان از ره رسيد……………………يك كبوتر را به كنجي لانه داد

مي‌تـوان در قلب‌هـاي بي‌فروغ……………………لحظه‌اي برقي زد و خورشيد شد

مي‌تـوان در غـربـت داغ كويـر……………………گاه آن ابـري كه مي‌بـاريـد شـد

 
  لینک
 

 

 
چهارشنبه، 20 خرداد، 1383

سلام به همه دوستان گلم اميدوارم حال شما عزيزان خوب باشه وهيچ غمی

نداشته باشيد ببخشيد که مدتی هست چيزی ننوشتم اميدوارم بتونم بازم     

مطلب بنويسم .دوستون دارم

اينم yahoo messenger  جديد به نام  ALFA

 
  لینک
 

 

 

 

دوستون دارم به اميد ديدار.

 
  لینک
 

 

 

تقديم به عزیز ترینم دوستت دارم خیلی زیاد  فدات میشم همین حالا  زری

 
  لینک

102
 

ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ



نویسندگان وبلاگ
* قاسم





آمار وبلاگ

  RSS 2.0 

  نوشته شده در  86/02/05ساعت 20  توسط دریا  | 
پيام مشاور نگرانی هرگز از غصه فردا چيزی نمی کاهد بلکه فقط شادی امروز را از بين می برد عشق صرفآ چيزی نيست که احساس می کنيد بل چيزی است که انجام می دهيد نخستين گام به سوی دانش اين است که بدانيم نادانيم انسان بيش از انکه بتواند بگويد بايستی ببيند يکديگر را دوست بداريد ولی عشق را محدود نسازيد بگذاريد عشق مثل يک دريای مواج بين دو ساحل روح شما حرکت کند پيمانه يکديگر را پر کنيدولی از پيمانه هم ننوشيد از نان خودتان به ديگری بدهيد ولی از يک قرص نان نخوريد با هم بخوانيد و برقصيد و مسرور باشيد ولی بگذاريد هر يک از شما تنها بماند بخشش هنگامی اسان می شود که ما بتوانيم ديگران را بشناسيم و به ضعفهای خودمان و اينکه ما نيز امکان اشتباه کردن داريم معترف باشيم ميزان انسانيت بشر گسترش و شدت عشق او به نوع بشر است اغلب ما با خود بيگانه ايم نمی دانيم که هستيم و از ساير بيگانگانی که نمی دانند چه کسی هستند می خواهيم که ما را دوست بدارند گاهی برای نزديکتر شدن به عشق با يستی از ان دور شويم منتظر باشيد که با مشکلات به عنوان بخش چاره نا پذير رويارو شويد همين که با ان مواجه شديد سرتان را با لا نگه داريد و در چشمانش خيره شويد و بگوييد من از تو برترم پس نمی توانی مغلوبم کنی پيام هاي ديگران ( نظر ) -------------------------------------------------------------------------------- برای تو در دنيا فقط يک نيرو يک عدالت و يک ازادی وجود دارد ان نيروی غلبه بر خويشتن است در دنيا فقط يک نيکی وجود دارد ان دوست داشتن ديگران مانند دوست داشتن خود است ¤ پيام هاي ديگران ( 1 نظر ) -------------------------------------------------------------------------------- اخرین نامه یک زن به شوهرش عزیزم سلام! این نامه در واقع آخرین حرفهای من با توئه.حرفهایی که در طول این چند ماه زندگی ریختم توی دلم و به زبون نیاوردم ! تازه می فهمم تو اون کسی نبودی که من همیشه توی رویاهام دنبالش بودم! من همیشه دلم می خواست زن یه ادم خوش تیپ بشم .مردی که همیشه تحسینش کنن. اما تو اینجوری نبودی! تو نه قیافه داشتی و نه تیپ.چشمهای ور قلمبیده ات همیشه منو یاد وزغ می انداخت! از دماغت چی بگم ؟! که اول دماغت وارد می شدو یه ساعت بعد خودت وارد می شدی! دماغی که کل صورت تو را گرفته بود! لبای گوشتی و بی ریختت که همیشه زیر انبوهی سیبیل سیاه و زشتت پنهان شده بود همون سیبیلهایی که همیشه خرده های غذا بهش چسبیده بود ! چونه درازت با مزی رو توی ذهن من تداعی می کرد!تیپت هم که هیچی....!نمیدونم کی میخوای اون شلوار خانواده رو بذاری کنار!تا کی میخوای از اون پیراهن خال خالی رنگارنگ استفاده کنی!؟ تا کی میخوای جوراب سوراخ با دمپایی بپوشی و پاتو روی زمین بکشی؟می دونی من همیشه دلم می خواست شوهرم بوی ادکلن kenzo بده! اما تنها بویی که از تو به مشام می رسید بوی سیر و پیاز بود! هیچ وقت لحظه وارد شدنت به خونمون رو فراموش نمی کنم. همون لحظه ای که بوی پات خونه رو بر می داشت و با خالی کر دن 100 اسپری خو شبو کننده هم نمی شداون بو رو از بین برد! هیچ وقت یادم نمیره که چقدر کثیف غذا می خوردی ! همیشه موقع غذا جویدن غذا از دهنت صداهای نا هنجار می اومد. دور دهنت همیشه چرب بود با دهن پر حرف می زدی و همیشه هم غذاهای توی دهنت به بیرون و توی صو رت طرف مقابل پرتاب میشد . یه عادت زشت دیگه تو این بود که توی خیابون و جلوی مردم تف می کردی !!!!کاری که من ازش متنفر بودم عزیزم منو ببخش که دارم تنها میذارمت اما باور کن چاره ای جز این ندارم... بر گرفته از آفتاب یزد ¤ پيام هاي ديگران ( 1 نظر ) -------------------------------------------------------------------------------- چند کلمه در مورد زن ---------------------------------چند کلمه از بزرگان در مورد زن------------------ - یک زن چیزی جزشوهرش نمی خواهد ولی وقتی که به او می رسد همه چیز می خواهد - زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ ان شریک باشند - زنها مثل ماهی هستند بدست اوردن انها اسان و نگهداشتن انها مشکل است -زن اگر موافق باشد رحمت الهی است و الا بلای اسمانی - حرف زدن زیاد خانمها اعجاز و گوش دادن مردان کرامت است - اختلاف زن و مرد در این است که مردان همیشه اینده را می نگرندو زنان گذشته را به خاطر می اورند -زن مخلوقیست که عمیقتر می بیند و مرد مخلوقیست که دورتر را می بیند.عالم برای مرد یک قلبست وقلب برای زن عالمست - زنهایی که سر پیری مقدس و مومن می شوند چیزی را به خدا تقدیم می کنند که از بخشیدن ان به شیطان شرم دارند - زبان زن به منزله شمشیر اوست.همیشه انرا به کار میبرند تا زنگ نزند - چنین است طبیعت زن:دوستت ندارد تا دوستش داری و چون دوستش نداری دوستت دارد - شاهراه موفقیت پر است از زنهایی که شوهران خویش رابه پیش میبرند - زنها پنجاه برابر بیشتر به ازدواج اهمیت می دهند تا به منصب وزارت - مردان افریننده کارهای بزرگند و زنان بوجود اورنده مردان - زنها هرگز نمی گویند ترا دوست دارم ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری بدان که درون انها جای گرفته ای - اسیاب و ساعت و زن همیشه نیازمند تعمیر هستند - نه گفتن زن به معنی پاسخ منفی نیست -زنان امیال خود را بهتر از مردان پنهان می کننداما مردان بهتر از زنان خود را کنترل میکنند -به قول قدیمیها:زن بلاست ولی هیچ خونه ای بی بلا نباشه پيام هاي ديگران ( 1 نظر ) -------------------------------------------------------------------------------- ۱۳ نکته برای زندگی 1-دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم . 2-هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ند ارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن اشکهای تو نمی شود. 3-اگر کسی تو را انطور می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد0 4-دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. 5-بد ترین شکل دلتنگی برای کسی ان است که در کنار او باشی وبدانی که هرگز به او نخوا هی رسید. 6-هر گز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحت هستی برای اینکه هر کس امکان دارد عا شق لبخند تو بشود. 7-تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی . 8-شاید خدا خواسته است که بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را....... به این صورت وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گزار باشی. 9-به چیزی که گذشت غم مخور به انچه پس از ان امد لبخند بزن. 10-همیشه افرادی هستند که تو را می ازارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را ازرده دوباره اعتماد نکنی. 11-هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران. 12-خود را به فرد بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از انکه شخصی دیگر را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد . 13-زیاده از حد خود را تحت فشار نگذارید بهترین چیزها در زمانی اتفاق می- افتند که انتظارش را نداری. "کابریل گارسیا مارکز" ¤ پيام هاي ديگران ( 1 نظر ) -------------------------------------------------------------------------------- نیازهای اساسی کودکان: 1- جسمانی: نمو جسمانی کودک با فراهم آوردن وسایل بازی ، امکان پذیر می باشد که خواسته های بدنی او را اشباع می کند. این رشد و نمو با غذا و بهداشت کافی وآب وهوا خواب واستراحت وبازی بدست می آید. تعلیم ورزش به کودک باعث شادابی روح وجسم است.چنانکه یونانیان قدیم می گفتند:" ورزش برای تحریک وبرانگیختن جنبه ی روحی طبیعت انسانی است نه برای کسب قدرت وزور وقوت بدن ".همچنین دراسلام تأکید زیادی به تیر اندازی وشنا شده است.امام صادق(ع)می فرمایند:" باید مخصوصا هفت سال اول زندگی کودک آزادانه به بازی وجنبشهای بدنی مصروف گردد.زیرا علاقه به بازی بارز ترین نشانه ی ممیزه ی بچه ها اعم از انسان وغیر انسان از امثال انگلیسی ها است :"کودکی را اگر همیشه به کار واداری و از ورزش محرومش کنی،عاقبت احمق می شود." راسل در مورد بازی بچه ها معتقد است که منشأ علاقه کودکان به بازی کسب نیرو و قدرت است . زیرا بازی عملی بیهوده و مایه تلف کردن وقت نیست بلکه متضمن نتایج سودمند وفواعد بزرگی است. و به طور خلاصه ورزش ضامن سلامتی روح و بدن و صبر و استقامت در برابر مشکلات زندگی تواضع و فروتنی نشاط و گشا ده رویی وبسیاری از فضایلی استکه از هیچ کتابی نمی توان انها را اموخت. همبازی شدن با کودکان دارای اثرات و فوائد فراوانی است از جمله : 1- به کودکان احساس شخصیت و مهم بودن می دهد 2- روح و روان کودک شاد و مسرور می گردد 3- اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی در انان تقویت می شود 4- دنیای کودکان را بهتر درک می کنیم 5- می توان با کودکان همدلی کرد 6- نقاط ضعف و قوت کودک را می شناسیم احتیاجات روانی: از نظر روانشناسان احتیاج روانی به اندازه احتیاج بدنی در تامین بهداشت جسمانی و روحی تاثیر دارد . این احتیاجات عمده روانی که عدم تامین انها موجب اضطراب و ناراحتی در افراد است عبارتند از: نیاز به محبت: این احتیاج برای کو دکان بیشتر محسوس است زیرا از محیط گرم و محبت امیز خانه به مدرسه وارد می شوند اگر مربی خود شخصا"در ابراز محبت نسبت به کودکان خودداری کنند باعث اضطراب و ناراحتی شدیدی میان بچه ها بوجود می آید. انتخاب نام زیبا برای کودک هم در سلامت روانی کودک نقش موثری دارد . بدیهی است کودکی که دارای اسم زننده و مضحکی است و همواره مورد استهزا میباشد کمتر از احترام دیگران برخوردار است نیاز به احترام و توجه از طرف معلم : احترام باعث میشود که معلم بتواند اعتماد و علاقه او را نسبت به خود و درس جلب کند . پیامبر اسلام برای رشد شخصیت کودک به اولیاء کودکان امر کرد که انها را احترام نمایند . حس حقارت که احیاناً ممکن است در اثر بی اعتنایی بوجود آید موجب عصبانیت شخص میگردد و گاهی ممکن است تا جایی پیشرفت کند که فرد خود را موجود زنده ای تصور نکند ویا انتظار مرگ بکشد و به همه بد بین شود برای اینکه کودک دچار اینگونه عقده های روانی نشود باید به میزان صحیح به افکار و اعمال او احترام گذاشت ولی نباید احترام به کودک از حدود صحیح خود تجاوز کند . رسو میگوید:اگر سعی داشته باشیم تمام ناراحتی های کودکان را بر طرف نماییم بدبختیهای بیشتری را برای فردای او تهیه خوا هیم نمود. نیاز به ابراز وجود: هرفردی از افراد بشر میل دارد افکار،عقاید ،احساسات وهنر خود را ابراز دارند. نیاز به بستگی و تعلق به گروه. نیاز به امنیت: آموزش دادن تعالیم دینی در تعیین هدفوایجاد امنیت وجهت دادن به فعالیتهای انسانی در زندگی نقش اساسی ایفا میکند. از همه ی عزیزانی که مایلند مطالب ارزنده ی خود را در این وبلاگ در اختیار دوستان خود قرار دهند ،مطالب خود را به پست الکترونیکی زیر ارسال نمایند : mohammad_397@yahoo.com ¤ پيام هاي ديگران ( 1 نظر ) -------------------------------------------------------------------------------- زيان استعمال دخانيات نيکوتين موجود در تتون و تنباکو روی قلب ودستگاه عصبی نقش محرک را بازی می کند وقتی دود تتون و تنباکو به درون ريه می رود ضربان نبض افزايش مييابد و فشار خون افزايش مييابد در اثر استعمال کو کايين نور ادرنالين ذخيره بدن شما که برای واکنش جنگ يا گريز در مواقع اضطراری ذخيره شده است ازاد شود پيام هاي ديگران ( نظر ) -------------------------------------------------------------------------------- موارد تشخيص اضطراب ۱-انکه شب را می خوابم اغلب احساس خستگی ميکنم ۲-گاهی اوقات قلبم بی اختيار تپش پيدا ميکند ۳-بدون دليل کمر درد پيدا ميکنم ۴-اغلب شبها بی خواب ميشوم ۵-به خاطر سوئ هاضمه اسهال يا سر درد اغلب نمی توانم کارهايم را انطور که مايلم انجام دهم ۶-گاهی اوقات به خاطر روابطم با ديگران احساس عصبيت ميکنم ۷-اغلب بيش از همکارانمکار ميکنم و بعضی از کارهايمرا در منزل انجام ميدهم ۸-دست کم يک عادت بد دارم که نتوانشتم انرا رفع کنم ۹-معتقدم که در حد و اندازه ديگران نيستم رابرت هندلی ¤ پيام هاي ديگران -------------------------------------------------------------------------------- [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]
  نوشته شده در  86/02/05ساعت 18  توسط دریا  | 

اخرین نامه یک زن به شوهرش

 

 

عزیزم سلام!

این نامه در واقع آخرین حرفهای من با توئه.حرفهایی که در طول این چند ماه زندگی ریختم توی دلم

و به زبون نیاوردم ! تازه می فهمم تو اون کسی

نبودی که من همیشه توی رویاهام دنبالش بودم!

من همیشه دلم می خواست زن یه ادم خوش تیپ بشم .مردی که همیشه تحسینش کنن.

اما تو اینجوری نبودی! تو نه قیافه داشتی و نه تیپ.چشمهای ور قلمبیده ات

همیشه منو یاد وزغ می انداخت! از دماغت چی بگم ؟! که اول دماغت وارد

می شدو یه ساعت بعد خودت وارد می شدی! دماغی که کل صورت تو را گرفته بود!

لبای گوشتی و بی ریختت که همیشه زیر انبوهی سیبیل سیاه و زشتت پنهان شده بود

همون سیبیلهایی که همیشه خرده های غذا بهش چسبیده بود !

چونه درازت با مزی رو توی ذهن من تداعی می کرد!تیپت هم که هیچی....!نمیدونم کی

میخوای اون شلوار خانواده رو بذاری کنار!تا کی میخوای از اون پیراهن خال خالی رنگارنگ استفاده کنی!؟

تا کی میخوای جوراب سوراخ با دمپایی

بپوشی و پاتو روی زمین بکشی؟می دونی من همیشه دلم می خواست شوهرم بوی ادکلن kenzo

بده! اما تنها بویی که از تو به مشام می رسید بوی سیر و پیاز بود!

هیچ وقت لحظه وارد شدنت به خونمون رو فراموش نمی کنم. همون

لحظه ای که بوی پات خونه رو بر می داشت و با خالی کر دن 100 اسپری خو شبو کننده هم نمی شداون بو رو از بین برد!

هیچ وقت یادم نمیره که چقدر کثیف غذا می خوردی ! همیشه موقع غذا جویدن غذا از دهنت صداهای نا هنجار می اومد.

دور دهنت همیشه چرب بود با دهن پر حرف می زدی و همیشه هم غذاهای توی دهنت به بیرون و توی صو رت طرف مقابل پرتاب میشد .

یه عادت زشت دیگه تو این بود که توی خیابون و جلوی مردم تف می کردی !!!!کاری که من ازش متنفر بودم

عزیزم منو ببخش که دارم تنها میذارمت اما باور کن چاره ای جز این ندارم...

بر گرفته از آفتاب یزد

 




 

چند کلمه در مورد زن

 

---------------------------------چند کلمه از بزرگان در مورد زن------------------

- یک زن چیزی جزشوهرش نمی خواهد ولی وقتی که به او می رسد همه چیز می خواهد

- زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ ان شریک باشند

- زنها مثل ماهی هستند بدست اوردن انها اسان و نگهداشتن انها مشکل است

-زن اگر موافق باشد رحمت الهی است و الا بلای اسمانی

- حرف زدن زیاد خانمها اعجاز و گوش دادن مردان کرامت است

- اختلاف زن و مرد در این است که مردان همیشه اینده را می نگرندو زنان گذشته را به خاطر می اورند

-زن مخلوقیست که عمیقتر می بیند و مرد مخلوقیست که دورتر را می بیند.عالم برای مرد یک قلبست وقلب برای زن عالمست

- زنهایی که سر پیری مقدس و مومن می شوند چیزی را به خدا تقدیم می کنند که از بخشیدن ان به شیطان شرم دارند

- زبان زن به منزله شمشیر اوست.همیشه انرا به کار میبرند تا زنگ نزند

- چنین است طبیعت زن:دوستت ندارد تا دوستش داری و چون دوستش نداری دوستت دارد

- شاهراه موفقیت پر است از زنهایی که شوهران خویش رابه پیش میبرند

- زنها پنجاه برابر بیشتر به ازدواج اهمیت می دهند تا به منصب وزارت

- مردان افریننده کارهای بزرگند و زنان بوجود اورنده مردان

- زنها هرگز نمی گویند ترا دوست دارم ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری بدان که درون انها جای گرفته ای

- اسیاب و ساعت و زن همیشه نیازمند تعمیر هستند

- نه گفتن زن به معنی پاسخ منفی نیست

-زنان امیال خود را بهتر از مردان پنهان می کننداما مردان بهتر از زنان خود را کنترل میکنند

-به قول قدیمیها:زن بلاست ولی هیچ خونه ای بی بلا نباشه

 

پيام هاي ديگران ( نظر )




 

۱۳ نکته برای زندگی

 

1-دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم .
2-هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ند ارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن اشکهای تو نمی شود.
3-اگر کسی تو را انطور می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد0
4-دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5-بد ترین شکل دلتنگی برای کسی ان است که در کنار او باشی وبدانی که هرگز به او نخوا هی رسید.
6-هر گز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحت هستی برای اینکه هر کس امکان دارد عا شق لبخند تو بشود.
7-تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی .
8-شاید خدا خواسته است که بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را....... به این صورت وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گزار باشی.
9-به چیزی که گذشت غم مخور به انچه پس از ان امد لبخند بزن.
10-همیشه افرادی هستند که تو را می ازارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را ازرده دوباره اعتماد نکنی.
11-هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.
12-خود را به فرد بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از انکه شخصی دیگر را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .
13-زیاده از حد خود را تحت فشار نگذارید بهترین چیزها در زمانی اتفاق می- افتند که انتظارش را نداری.
"کابریل گارسیا مارکز"


پيام هاي ديگران ( 1 نظر )




 

نیازهای اساسی کودکان:

 

1- جسمانی:
نمو جسمانی کودک با فراهم آوردن وسایل بازی ، امکان پذیر می باشد که خواسته های بدنی او را اشباع می کند. این رشد و نمو با غذا و بهداشت کافی
وآب وهوا خواب واستراحت وبازی بدست می آید.
تعلیم ورزش به کودک باعث شادابی روح وجسم است.چنانکه یونانیان قدیم
می گفتند:" ورزش برای تحریک وبرانگیختن جنبه ی روحی طبیعت انسانی
است نه برای کسب قدرت وزور وقوت بدن ".همچنین دراسلام تأکید زیادی به تیر اندازی وشنا شده است.امام صادق(ع)می فرمایند:" باید مخصوصا هفت سال اول زندگی کودک آزادانه به بازی وجنبشهای بدنی مصروف گردد.زیرا
علاقه به بازی بارز ترین نشانه ی ممیزه ی بچه ها اعم از انسان وغیر انسان
از امثال انگلیسی ها است :"کودکی را اگر همیشه به کار واداری و از ورزش محرومش کنی،عاقبت احمق می شود."
راسل در مورد بازی بچه ها معتقد است که منشأ علاقه کودکان به بازی کسب نیرو و قدرت است . زیرا بازی عملی بیهوده و مایه تلف کردن وقت نیست بلکه متضمن نتایج سودمند وفواعد بزرگی است. و به طور خلاصه ورزش ضامن سلامتی روح و بدن و صبر و استقامت در برابر مشکلات زندگی تواضع و فروتنی نشاط و گشا ده رویی وبسیاری از فضایلی استکه از هیچ کتابی نمی توان انها را اموخت.
همبازی شدن با کودکان دارای اثرات و فوائد فراوانی است از جمله :
1- به کودکان احساس شخصیت و مهم بودن می دهد
2- روح و روان کودک شاد و مسرور می گردد
3- اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی در انان تقویت می شود
4- دنیای کودکان را بهتر درک می کنیم
5- می توان با کودکان همدلی کرد
6- نقاط ضعف و قوت کودک را می شناسیم
احتیاجات روانی:
از نظر روانشناسان احتیاج روانی به اندازه احتیاج بدنی در تامین بهداشت جسمانی و روحی تاثیر دارد . این احتیاجات عمده روانی که عدم تامین انها
موجب اضطراب و ناراحتی در افراد است عبارتند از:
نیاز به محبت:
این احتیاج برای کو دکان بیشتر محسوس است زیرا از محیط
گرم و محبت امیز خانه به مدرسه وارد می شوند اگر مربی خود شخصا"در
ابراز محبت نسبت به کودکان خودداری کنند باعث اضطراب و ناراحتی شدیدی میان بچه ها بوجود می آید.
انتخاب نام زیبا برای کودک هم در سلامت روانی کودک نقش موثری دارد . بدیهی است کودکی که دارای اسم زننده و مضحکی است و همواره مورد استهزا میباشد کمتر از احترام دیگران برخوردار است
نیاز به احترام و توجه از طرف معلم : احترام باعث میشود که معلم بتواند اعتماد و علاقه او را نسبت به خود و درس جلب کند . پیامبر اسلام برای رشد شخصیت کودک به اولیاء کودکان امر کرد که انها را احترام نمایند . حس حقارت که احیاناً ممکن است در اثر بی اعتنایی بوجود آید موجب عصبانیت شخص میگردد و گاهی ممکن است تا جایی پیشرفت کند که فرد خود را موجود زنده ای تصور نکند ویا انتظار مرگ بکشد و به همه بد بین شود برای اینکه کودک دچار اینگونه عقده های روانی نشود باید به میزان صحیح به افکار و اعمال او احترام گذاشت ولی نباید احترام به کودک از حدود صحیح خود تجاوز کند .
رسو میگوید:اگر سعی داشته باشیم تمام ناراحتی های کودکان را بر طرف نماییم بدبختیهای بیشتری را برای فردای او تهیه خوا هیم نمود.
نیاز به ابراز وجود: هرفردی از افراد بشر میل دارد افکار،عقاید ،احساسات وهنر خود را ابراز دارند.
نیاز به بستگی و تعلق به گروه.
نیاز به امنیت: آموزش دادن تعالیم دینی در تعیین هدفوایجاد امنیت وجهت دادن به فعالیتهای انسانی در زندگی نقش اساسی ایفا میکند.
از همه ی عزیزانی که مایلند مطالب ارزنده ی خود را در این وبلاگ در اختیار دوستان خود قرار دهند ،مطالب خود را به پست الکترونیکی زیر ارسال نمایند :

 




سه شنبه، 25 فروردين، 1383

زيان استعمال دخانيات

 

نيکوتين موجود در تتون و تنباکو روی قلب ودستگاه عصبی نقش محرک را بازی می کند وقتی دود تتون و تنباکو به درون ريه می رود ضربان نبض افزايش مييابد و فشار خون افزايش مييابد

در اثر استعمال کو کايين نور ادرنالين ذخيره بدن شما که برای واکنش جنگ يا گريز در مواقع اضطراری ذخيره شده است ازاد شود



 


پيام هاي ديگران ( نظر )




 

موارد تشخيص اضطراب

 

۱-انکه شب را می خوابم اغلب احساس خستگی ميکنم
۲-گاهی اوقات قلبم بی اختيار تپش پيدا ميکند
۳-بدون دليل کمر درد پيدا ميکنم
۴-اغلب شبها بی خواب ميشوم
۵-به خاطر سوئ هاضمه اسهال يا سر درد اغلب نمی توانم کارهايم را انطور که مايلم انجام دهم
۶-گاهی اوقات به خاطر روابطم با ديگران احساس عصبيت ميکنم
۷-اغلب بيش از همکارانمکار ميکنم و بعضی از کارهايمرا در منزل انجام ميدهم
۸-دست کم يک عادت بد دارم که نتوانشتم انرا رفع کنم
۹-معتقدم که در حد و اندازه ديگران نيستم
رابرت هندلی




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

  نوشته شده در  86/02/04ساعت 23  توسط دریا  | 

پيام مشاور

 

نگرانی هرگز از غصه فردا چيزی نمی کاهد بلکه فقط شادی امروز را از بين می برد

عشق صرفآ چيزی نيست که احساس می کنيد بل چيزی است که انجام می دهيد

نخستين گام به سوی دانش اين است که بدانيم نادانيم

انسان بيش از انکه بتواند بگويد بايستی ببيند

يکديگر را دوست بداريد ولی عشق را محدود نسازيد بگذاريد عشق مثل يک دريای مواج بين دو ساحل روح شما حرکت کند پيمانه يکديگر را پر کنيدولی از پيمانه هم ننوشيد از نان خودتان به ديگری بدهيد ولی از يک قرص نان نخوريد با هم بخوانيد و برقصيد و مسرور باشيد ولی بگذاريد هر يک از شما تنها بماند

بخشش هنگامی اسان می شود که ما بتوانيم ديگران را بشناسيم و به ضعفهای خودمان و اينکه ما نيز امکان اشتباه کردن داريم معترف باشيم

ميزان انسانيت بشر گسترش و شدت عشق او به نوع بشر است

اغلب ما با خود بيگانه ايم نمی دانيم که هستيم و از ساير بيگانگانی که نمی دانند چه کسی هستند می خواهيم که ما را دوست بدارند

گاهی برای نزديکتر شدن به عشق با يستی از ان دور شويم

منتظر باشيد که با مشکلات به عنوان بخش چاره نا پذير رويارو شويد همين که با ان مواجه شديد سرتان را با لا نگه داريد و در چشمانش خيره شويد و بگوييد من از تو برترم پس نمی توانی مغلوبم کنی

 

 


 

 




  نوشته شده در  86/02/04ساعت 23  توسط دریا  | 

اصول پرورش حافظه

 

1- نتايج اكثر تحقيقات نشان مي دهد كه حافظه ، قابل پرورش است و مي توان با آموزش هاي درست آن راپرورش داد و تقويت نمود.

2- مانند عضله ايكه مي توان با تمرين دادن تقويت كرد، حافظه را نيز مي توان تقويت كرد.

3- تقويت حافظه نه تنها به آموختن روشهاي تازه بستگي دارد ، بلکه به انگیزه قوی نیز نیازمند است.

4- نياز و همچنين تشخيص دقيق هدف و گام گذاشتن در آن را، مي توان عامل مهمي در شناسايي نكات كليدي مطالب به شمار آورد.

5- هر قدر مطلبي با مطالب ديگر در ذهن ارتباط داشته باشد حافظه ما آن را بهتر ضبط مي كند.

6- بر اساس منحني ابينگ هاس بعد از گذشت 24 ساعت تقريباً 70 % مطالب را از ياد مي بريم، بخاطر داشته باشيد حتماَ 24 ساعت اول پس از مطالعه هر موضوعي ، حداقل چند دقيقه آن را تكرار كنيد.

7- حالت آمادگي براي يادگيري يكي از راههاي تقويت حافظه است(قانون ثرندايك)

8- تكرارهايي كه بر طبق قاعده و نظم باشند بر نگهداري مطالب خوانده شده موثر است (ثرندايك)

9- بر طبق تئوري گشتالت، ار ابتدا مطالب را در قالب كلی و چهار چوب كلي فرا بگيريم تأثير آن در فراگيري بيشتر است.(از كل به جزء)

10- علاقه داشتن به يك موضوع از عواملي مهم در فراگيري يك مطلب بشمار مي آيد.

11- زمينه سازي و كسب اطلاعات مقدماتي و همچنين انگيزه هاي فراگيري يك مطلب و گوشزد كردن محاسن آموختن آن راه مناسبي براي ايجاد علاقه غير مستقيم و ثانوي به يك موضوع و در نتيجه حافظه بهتر است.

12- انتخاب آگاهانه موضوعاتي كه مطالعه مي شود و مطالبي را كه مي خواهيم ياد بگيريم باعث فعال سازي حافظه مي شود.

 13- يك قاعده خوب براي گزينش مطالبي كه بايد از مطالعات متفرقه بخاطر بسپاريد آن است كه از خود بپرسيد چه چيزهايي را احتمالاً در هفته و ماه آينده و سال آينده و يا ده سال آينده مي خواهم بخاطر داشته باشم(اين موضوع كه بر مبناي اصل گزينش در حافظه, بيان شده است به طرز كاملاً مشهودي در هدفگذاري رعايت مي گردد)

14- دقت و توجه، يكي ديگر از مسائلي است كه باعث تقويت حافظه مي شود. وقتي وقت شما در تسخير انديشه هاي پنهان و گريزان است امكان آموختن وجود ندارد.

15- آغاز درست، سعي كنيد مطالب را از ابتدا صحيح و دقيق ياد بگيريد مطالبي كه در كارهاي بسياري از دانشجويان و دانش آموزان وجود دارد اين است كه موضوعات را بطور دقيق و عمقي مطالعه نمي كنند و باعث فراموشي مي شود. شك و ترديد از عواملي است كه حافظه را كند و ضعيف مي كند. حتي در فراگيري يك مهارت، واصول و مبناهاي اوليه، بسيار مهم هستند و هنگامي كه فردي مهارت لازم را در كاري بدست آورد اعمال ابتدايي آن بصورت يك كار عادي در مي آيد و ديگر نيازي به تمركز روي آنها نيست و قدرت تمركز براي كارهاي بزرگتر، آزاد مي شود.

16- تركيبي از بكاربستن و فهميدن يك موضوع نقش مهمي در تقويت حافظه نسبت به آن موضوع دارد. كساني كه وقتي مطلبي را مي خوانند، مي فهمند و عملاً آن را تكرار مي كنند تا بصورت ملكه ذهني درآيد به راحتي مي توانند مطالب فراگرفته شده را بخاطر بسپارند و تا مدت هاي زيادي آن را در حافظه نگهدارند و در مواقع مورد نياز فراخواني خوبي نسبت به آن داشته باشند.

17- آنچه را كه قصد مي كنيم و واقعاً مي خواهيم به ياد بياوريم بيشتر از چيزهايي كه بطور طبيعي مي بينيم ، مي شنويم و يا مي خوانيم، به خاطر مي سپاريم , متمايل كردن انرژي هاي ذهني به سوي يك هدف كه از آن به تمايل ذهني تعبير مي شود يكي از عوامل مهم در بخاطرسپاري مطالب بشمار مي آيد.

18- با رعايت كليه قواعد و اصول لازم ، بهتر است به حافظه اعتماد داشته باشيد تا در موقعيت هاي مختلف پاسخهاي مناسب تري بدهد.

19- ارتباط دادن موضوعات به خويشتن و وارد كردن خود در آن و پيدا كردن نقش آن موضوع در زندگي فردي و همچنين يافتن نقاط مشترك بين موضوع و زندگي روزمره و حالات انساني، يكي از موارد بسيار مهمي است كه حافظه را فعال مي كند.

20- ايجاد ارتباط سازي هاي منطقي(همخواني معقول) و برقراري ارتباطات بين موضوعات باعث مي شود تا آنچه را كه مطالعه مي كنيم و ياد مي گيريم بهتر در حافظه ضبط شود. به قول ويليام جيمز كسي داراي حافظه اي بسيار قوي است كه روي تجربه هاي خود تفكر و تأمل مي كند و تفكرات خود را بطور منظم به يكديگرارتباط مي دهد.

21- سازمان، (جايي براي هر چيز و هر چيزي در جاي خود) اصلي است كه بايد در حافظه حكومت كند يك حافظه خوب همانند يك سيستم بايگاني است كه به خوبي سازمان يافته و نگهداري شده باشد. وقتي كه مطلبي  اعلام حضور مي كند بايد تصميم بگيريم آن را قبول كنيم نگه داريم يا دور بريزيم پس از تصميم نگهداري بايد تصميم بگيريم آن را چگونه و در كجا و به چه ترتيبي و با چه قاعده و معياري نگهداري كنيم توجه دقيق به همين سلسله مراتب باعث ثبت قويتر مي شود(استفاده از طرحهاي شبكه اي و درخت حافظه و يادداشت برداري هاي منظم و سازمان يافته و همچنين الگوهاي سازماندهي شده خلاق راهي است بسيار مطمئن و كاربردي براي سازماندهي شدن مطالب در حافظه و در نتيجه فراگيري بهتر مطالب )      

22- طبقه بندي مطالب براساس موضوع – مفهوم- حروف الفبا- زمان و تاريخ تشابه ها- تفاوت ها- ميزان دشواري- كاربرد وهر دليل ديگري راه مناسبي براي تقويت حافظه محسوب مي شود.

23- ريز كردن اطلاعات و تشخيص كل و جزء آن نقش زيادي در حافظه دارد. از آجايي كه به تعبير آقاي دكتر جيمزونيلند استاد دانشگاه نيويورك بلعيدن اطلاعات بيشمار بطور يكجا امكانپذير نيست بنابراين بايد  موضوعهاي گسترده را خرد خرد دندان زد و پايين داد. يك مجموعه علمي يا اطلاعاتي را مي توان با يك پازل بسيار بزرگ كه شامل قطعات كوچك بيشماري است مقايسه كرد. چنين مجموعه اي را نمي توان به درستي بازسازي كرد مگر آنكه يك ايده و نقشه كلي از نوع تصوير در ذهن داشته باشيم در فراگيري اطلاعات هم براي اين كه كل را بدانيم بايد از اجزا باخبر باشيم و براي اينكه اجزا را بدانيم بايد از كل آگاهي داشته باشيم.

(آن دسته از كساني كه با درخت حافظه و طرحهاي شبكه اي كار مي كنند به راحتي مي توانند با يك نگاه خيلي سريع به طرح خود، تشخيص دهند كه كل و جزء مطالب چگونه در آن نوشته مطرح شده است و خيلي زيبا و هنرمندانه نسبت به آن تحليل داشته باشند كه پس از گذشت زماني نه چندان دور به خلاقيت هاي خاصي نائل خواهند گشت و اطلاعات و معلومات آنها براي هميشه به خاطر سپرده مي شود.)

24- سعي كنيد اهميت و ارزش يك مطلب را تشخيص بدهيد و به آن علاقه پيدا كنيد يا دست كم ارزش به يادآوري آن و زمان آن را روشن نماييد.

25- توجه خود را با تمام حواس به آن معطوف كنيد.(استفاده از حواس ديگر نقش زيادي در حافظه دارد)

26- اطمينان حاصل كنيد كه آن را بخوبي فهميده ايد.

27- استفاده از يادداشت برداري هاي خلاق و هدفمند و با استفاده از رنگهاي مختلف كه جنبه هاي هنري خاصي در آن مشاهده شده بسيار توصيه مي شود.

 28- استفاده از نظام هاي و ابزارهاي مختلف براي يادگيري.

29- استفاده از كدسازي(براي اعداد...)

30- استفاده از تداعي هاي تجسمي(فيلمنامه- تصوير برداري- نمايش)

31- براي اينكه تصاوير ذهني و تجسم مطالب براي تقويت حافظه موثر واقع شود لازم است شرايط زير رعايت شود:

      1- تحرك                                              6- عجيب و اغراق آميز

      2- مضحك بودن                                     7- ظاهر شدن ديگر حواس(مثل بو ،صدا و...)

      3- رنگي                                              8- ارتباط سازي خلاق

      4- تعداد زياد                                         9- تجسم دقيق وشفاف در ذهن

      5- وارد كردن خود                                  10- آرامش در حين تجسم


سه

 

  نوشته شده در  86/02/04ساعت 23  توسط دریا  | 
 

 

عشق یک حادثه است وجدایی یک قانون .پس بیا حادثه ساز و قانون شکن باشیم

 

همیشه هر جاکه باشی یه قلبی هست که همیشه برای تو می تپه.اونم قلب خودته!!!!پس امیدوار باش

 

شاید کسی رو که باهاش خندیدی یه روزی فراموش کنی ولی کسی رو که به خاطرش گریه کردی هیچوقت فراموش نمیکنی ...

 

اگر آدمی زندگی را دوست می داشت هرگز در ابتدای تولد نمی گریست

 

زندگی برگ بودن در گذر باد نیست امتحان ریشه هاست

 

جای کشتی در ساحل امن تر است ...

ولی برای این کار ساخته نشده ...

 


 

پيام ها

  نوشته شده در  86/02/04ساعت 23  توسط دریا  | 

 

 

 -شصت نکته در مورد ازدواج توجه   توجه

 

درباره ازدواج بسيار گفته  و شنيده ايم. اما مطالبي كه در زير مي آيد شايد براي شما تازگي داشته باشد.

از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.

1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)

2- مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )

3- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )

4- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل يوناني )

5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )

6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )

7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )

8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )

9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)

10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي )

12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني )

13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )

14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني )

15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)

16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركي )

17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)  

18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي )

19- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )

21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند )

23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي)

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

26- با زني ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)

27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)

28- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )

29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. ( كريستين )

30- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز )

31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين )

32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " مي شوند و اگر " بد " شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي )

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن )

36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)

39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)

40- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس)

41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور )

42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)

43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )

44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)

46- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون )

48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)

49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)

50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي )  

51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)

52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني )

53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر )

54 – دوام ازدواج يك قسمت رويِ محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي )

55 –  ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )

56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )

57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )

58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )

60 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر )



- احساس جدايى و نياز به خلوت: آنها بدون آثار زيانبخش، انزوا تجربه مى‏كنند. اين افراد به علت عدم وابستگى به ديگران، به خودشان متكى هستند و به درخواست حمايت از ديگران نيازى ندارند.
- تازگى فهم و درك: آنها پديده‏هايى كه براى ديگران ممكن است تكرارى به نظر آيد گويى اولين بار است كه تجربه مى‏كنند و لذت مى‏برند.
- تجربه‏هاى عرفانى يا اوج: افراد خودشكوفا با لحظه‏هاى جذبه و از خود بى خود شدگى آشنا هستند.
- علاقه اجتماعى: اين افراد نسبت به كل بشريت احساس همدردى و همدلى مى‏كنند و به آنها كمك مى‏كنند.
- روابط ميانْ فردى عميق: آنها دوستانى برمى‏گزينند كه از نظر ويژگيهاى شخصى مثل آنها باشند.
- ساختار منش دموكراتيك: آنها مشتاق گوش كردن به هر كسى كه قادر باشد به آنها چيزى را ياد بدهد هستند.
- خلاقيت: آنها در اغلب جنبه‏هاى زندگى ابتكار و نوآورى نشان مى‏دهند.
- مقاومت در برابر فرهنگ آموزى: آنها در برابر هرگونه فشار اجتماعى و فرهنگى كه موجب شود تا آنها را وادار به شيوه‏هاى خاصى از فكر كردن و رفتار كردن نمايد، مقاومت مى‏نمايند.
- و صفات ديگرى از قبيل شوخ طبعىِ مهربانانه و فيلسوفانه.
كتاب «روانشناسى شخصيت سالم» نوشته ابراهام مزلو، كتابى است حاوى شش فصل، كه «ويژگيهاى افراد خودشكوفا» در اين مقاله، برگرفته از فصل اول آن و «نيازهاى روانى» و تفصيلات ديگر، برگرفته از فصلهاى چهارم، پنجم و ششم از اين كتاب است.


پيام هاي ديگران ( نظر )


  نوشته شده در  86/02/04ساعت 23  توسط دریا  | 

دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386



من با سبدی پر از بوسه می آیم  افسی جونم

 

 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و

به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش

همه وجودت له شده
....
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....
چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري ...


 

 

یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386  زری



 

یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386



همچنان با پاهای برهنه و دستهای خالی از محبت ياران در کوچه پس کوچه های ذهنم بدنبال کسی می گردم که ...

 

 

 

 

 

همچنان با پاهای برهنه و دستهای خالی از محبت ياران در کوچه پس کوچه های ذهنم بدنبال کسی می گردم که ...

دستان گرمش را بطرف من دراز کند و من بتونم به او که وجودم از او سرچشمه می گيرد اعتماد و تکيه کنم  . تا در قلبم دیگر جز نام او حک نکنم نامی که برام همیشه،همیشه افتخار و غرور داشته .

 نامی که همیشه با اقتدار فریاد زدم و خواستم که با او باشم اونی که برام حالا شده یک بت ، بتی که خودم درست کردم و بهش تکیه کردم و هنوز که هنوز هم قبولش دارم حتی اگه اون من نخواد .

 

 

 

 

می خواهم برايت بنويسم

اما نمی توانم                 

به يادت شبها سپری کنم

به پايت اشکهايی جانسوز بريزم

نگاهت کنم و صدايت را بشنوم

اما نمی توانم               

ولی نمی توانم ساده هم بگذرم

از تو از نگاه تو            

نمی توانم بی آنکه به آيينه ی خاطراتم بنگرم

از اين کوچه گذر کنم

نمی توانم بی آنکه دستان گرمت را بگيرم

با تو                       

خداحافظی کنم ، نمی توانم

اما دلم می خواهد در کنار من بمانی

من دنبال عاشق نيستم

دنبال معشوق هم نيستم

دنبال کسی هستم که دستم را بگيرد

و                           

به قله ای برساند که آرزوهايم آنجاست .

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:53 توسط شبنم | یک نظر

یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386



يادت مياد چي شد که من يکدفعه عاشقت شدم

 

يادت مياد چي شد که من يکدفعه عاشقت شدم

بدون اينکه بزاري سوار قايقت شدم 
      
يادت مياد نگات پرازشکايت و فاصله بود

امابه جاش نگاه من صبور وپرحوصله بود 
    
يادت ميآدوقتي بهت گفتم چقدر دوست دارم

گفتي ببين من فرصت اين قصه هارو ندارم 
        
يادت ميآد دل تورو يکي يه جايي برده بود

اونوقت دل من خودشو به چشم تو سپرده بود 
       
يادت مياد که پرسيدم برام تبسم ميکني

جواب دادي معلومه نه چون خودتو گم ميکني
         
يادت ميآدحتي يه بار دلت واسه دلم نسوخت

چشات يه بار نگاهشو به چشم عاشقم ندوخت 
 
يادت ميآد گفتي بايد به دوريت عادت بکنم

گفتي بايد تو روياهام به تو محبت بکنم 
      
يادت ميآد که من بخاطرت چه حرفا شنيدم

تو گفتي اين کارا چيه من که هنوز نفهميدم 
    
اگر چه يادت نميآد يادت ميآد  اما ميخوام دعات کنم

، بر نميگردي ولي بازم ميخوام صدات کنم

 

 

یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386



 

لینک ثابت1386



دوست دارم...

 

 

 

اگه تورو دوست دارم خيلی زياد ، منو ببخش...

اگه تويی اون که فقط دلم ميخواد، منو ببخش

منو ببخش...اگه شبا ستارهارو ميشمرم...

منو ببخش اگه بهت خيلی ميگم دوست دارم...

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميچينم...

منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب ميبينم...

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خيلی کمم

تو يه فرشته ای و من فقط يه آدمم

منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم

اگه با ديوونگی ام پيشه تو شرمنده ميشم

منو ببخش اگه همش ميسپارمت دست خدا

اگه پيشه غريبه ها بجای تو ميگم شما...

منو ببخش من نميخوام تو رو به ماه نشون بدم

نشونيتو نه به شب و نه دست آسمون بدم

منو ببخش اگه ميخوام تورو فقط واسه خودم

ببخش اگه کمم ، ولی زيادی عاشقت شدم...

 

نوشته شده در ساعت 1:45 توسطلینک ثابت
 

 

لینک ثابت
نوشته شده در

شنبه بیست و پنجم فروردین 1386



من آهنگ غریب روزگارم

غریب

من آهنگ غریب روزگارم

غمی در انتهای سینه دارم

تمام هستی ام یک قلب پاک است

که آنرا زیر پایت می گذارم

 

JavaScript Codes
  نوشته شده در  86/02/04ساعت 18  توسط دریا  | 
 


بازديدها


رسم دوستی اينست.

روزی با کسی آشنا می شوی
انتخاب می کنی
دوست ميداری
دوست می دارد
و روز بعد :........"فاصله"
"تنهايی"،
"تنهايی"

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

همین که مردم دریابند که با خشم خود می توانند شما را بترسانند یا پریشان کنند، در وقت مناسب از این حربه برای قربانی کردن شما استفاده خواهند کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا زمانی که سر نخ های زندگی خود را به دست دیگران سپرده اید، از آرامش و صلح و صفای درونی محرومید.

 

 

02:56 [+] |

درد جدایی

دلم از همرهان وامانده ای عشق
و از این کاروان جا مانده ای عشق
چه سازم چاره ی درد جدایی
دلم بسیار تنها مانده ای عشق
 
خون دل 
 
گذر کردم زکوی و برزن عشق
دلم شد مست بوی دامن عشق
از این بی احتیاطی ها خدایا
نیفتد خون دل بر گردن عشق
 
گل محمدی

این غنچه گل محمدی پردرد است
گلبرگ دلش ز غصه ها پر گرد است
برعکس تمام غنچه ها،این گل
گَه نیلی و گَه کبود و گاهی زرد است

 

به كودكي گفتند :عشق چيست؟
 گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
 گفت : رفيق بازي
 به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت
 : پول و ثروت
 به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
 گفت :عمر

 به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
 چيزي نگفت آهي كشيد
 
و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
 گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
 گفت :از من زيبا تره
 به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟

 گفت نگاهي بيش نيستم اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد؟؟؟

 

نوشته شده توسط siamak در يكشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۵ و ساعت 13:46 [+] | نظرات ( 5)

یا رب!

  

رایحه ی نگاه  لیلایی تو بر کویرستان جانمان، التهاب عشق و تشنگی شکوفه های عاطفه را سیراب می گرداند و زلال باران و صفای دریا دلان را عطایمان می کند و ما را با نماز سحر حرم نشینان درگاهت همراز می سازد.

 

نميخوام !!!

 

نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي

نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي

نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند

نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند

نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي

نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستی

 

 

اگه وقتشو دارین کامل بخونین

بازم سلام به همه . دوباره اومدم سرتون رو درد بیارم

یک بحثی بین من و یک بنده خدا پیش آمد گفتم بعضی جاهاش رو باستون بگم  آخه من هر وقت با اون بنده خدا بحث می کنم نمی دونم چرا چیزی

نمی تونم بگم

شاید از ترس این که ناراحت نشه از دستم . واسه همین تو وبلاگم مینویسم ،

می دونم که می خونه

هر وقت باهم صحبت می کنیم ، کمی نصیحت میشم که واقاَ ممنونشونم که اینقدر به من لطف دارن

می دونم بیشتر موقع ها که راه اشتباهی میرم به من تذکر میده

ولی بعضی موقع ها از دستشون ناراحت میشم به این دلیل که ... .  بزارین با یک مثال منظورم و برسونم .

((روزی مادری به پیش حضرت محمد (ص) اومد و گفت : یا محمد ، پسر کوچکم خیلی خرما می خوره اگه میشه شما بهش بگین که زیاد از حد هم خوب نیست چون حرف شما رو گوش می کنه

حضرت محمد(ص) گفت به مادر پسرت را فردا بیاور پیش من . فردا پسر را آوردند و حضرت شروع کرد به نصیحت که زیاد خوردن خرما خوب نیست و ... .مادر از

 حضرت سوال کرد که چرا دیروز نصیحتش نکردین؟؟؟ حضرت گفت : من خودم دیروز خرما زیاد خورده بودم به همین دلیل نمی توانستم که نصیحتش کنم که

خرما زیاد نخورد ))

می دونم که فهمیدین چی می خوام بگم . از این ناراحت می شم که بعضی وقتها من رو نصیحتی می کنه و از کاری باز می داره که خودشون انجام میدن . نمی دونم اگه میگن بد پس چرا ...... و اگه هم خوبه باسه چی میگن خوب نیست ؟؟؟

نمی دونم . کاملا گیج شدم .

یکی نصیحتت کنم من              بشنو و بهانه مگیر

همیشه باعث خوشبختی بشین و اگه هم که نمی تونین حد اقل

باعث جدایی نشین

زیبایی ظرف ها و وسیله ها به سری کاملشه . اگه جدا باشن

یا همیشه غیر استفادست یا دور ریختنی میشن

باور کنین ما انسانها هم فرقی با یک سری ظرف نداریم . وقتی که تنهاییم

گوشه گیر میشیم و ...

     حالا هرجا که هستی                      پايه هرکی نشستی

بدون اين رسمه رفاقته چندين و چنسالمون نبود

    آخه اين قلبه خسته                         پايه يکی نشسه

اما بدون که نميدونست ميخواد  بشکنه خيلی زود

آخه اي زخمه کاری                          چرا آروم نداری

  

چرا ميسوزي و ميسازی  و ميگی دردی نداری

   درد نفرین تو از                             درد این زخم کاری

حتی دردهایی که تو زندگيه خود داری خيلی بد تره

خب بازم باستون مینویسم می ترسم زیاد بشه متنم سختتون باشه بخونین

ممنون میشم نظر بدین و اگه هم سوالی بود سری بعد جوابتون رو می دم

یا حقدل من خسته از این دست به دعاها بردن

سكوتم را به باران هديه كردم                

                    تمام زندگي را گريه كردم

                               نبودي در فراق شانه هايت        

             اومدم که جواب بعضی از سوال هايی که تو نظراتتون پرسيده بوديد رو جواب بدم
يکی پرسيده بود که عاشقم : ميتونم در جوابش بگم ( بله )
يکی ديگه پرسيده بود که نديده چه جوری عاشق ميشی ؟ درسته اين حرف ولی من اين حرفو قبول ندارم زياد . مگه عشق تو چهره ی آدماست . اگه اين جوريه پس اينجا ديگه (دل) جايگاهش رو از دست ميده . اين دوست داشتن ديگه نيست .

بیا تا ساده مثل چکاوک شویم           بیا باز گردیم و کودک شویم

همه این موضوع رو میدونین که خدا برای چی وقتی حضرت آدم رو آفرید حضرت هوا رو هم آفرید ؟
چرا هر موجود نر خدا باسش موجود ماده هم آفریده ؟
باسه این که موجودات تنها نباشن . همدمی داسته باشن و از زندگی لذت ببرند

فراق یار نه آنست که توان گفت

روزی دل به خودش میگه از این به سنگ بشم . وقتی که سنگ میشه باز وقتی سنگ دیگه ای رو میبینه عاشقش میشه
ولی بعضی از ما آدما دلامون از سنگ هم سختره

ای کاش همه ميتونستيم درک کنيم همديگرو که مجبور نشیم به دنبال راهی باشیم که ثابت کنیم کسی رو دوست داریم . که بعضی وقتها این قدری طول می کشه که خیلی دیر شده .

ولی


يک نصيحت بشنو از من کندران نبود غرض

سعي کنين کسی رو دوست داشته باشين که اطمينان داشته باشين که طرفه مقابلتون هم شما رو دوست داره
دوست داشتن رو مثل يک بنده خدا در اين معنا نکنین که چون هم ديگر رو دوست دارين بايد به  همديگر برسين
اگه به اين فکر باشين و جلو برين  آخرش مثله اون بيچاره به پوچ ميرسين

و آخرین حرفم اینه که همیشه باعث بشیم که دیگران را به خوش بختی برسونیم نه به بد بختی.

خدایا سرای محبت کجاست          من آواره ام شهر الفت کجاست
کسانی که از عشق دم میزنند          چرا بین ما را به هم می زنند
خدایا خشبختی ازان توست و ما را هم در آن شریک کن

بيشتر از اين سرتون رو درد نميارم چون ميدونم اين هارو خيلی بهتر و بيشتر از من ياد دارين و شنيدين
ممنون ميشم بازم نظر بزارين و اگه خواستين سؤالی کنين اشکالی نداره فقط سخت نباشه .
.....................................

تا حالا تونستي انقدر پاک باشي که با نگاه کردن به کسي که دوستش داري تمام نيازهايت برطرف شود....!!! سنگيني نگاهت آنقدر بوده که... طرفي که نگاش ميکني سرشو بندازه پايين. هوس بازي رو بزار کنار , چشماتو بکار بنداز. پاک ترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها را مي توان با نگاه گفت.

به نام  خداوند  لوح  و  قلم                 حقیقت  نگار  وجود  و عدم

خدایی که داننده ی رازهاست               نخستین سرآغاز آغازهاست   

امروز داشتم وبلاگم رو نگاه می کردم ، دیدم تاحالا یک خط هم مطلبی ننوشتم .از همون اول با شعر آغاز میشه وبا شعرهم به پایان می رسه . البته نا گفته نماند واسه این شعر میزارم چون شعر وخیلی دوست دارم .

خلاصه تصمیم گرفتم کمی هم با کلمات بازی کنم و چند جمله ای ازش بیرون بکشم .

امروز با یکی از عزیزترین دوستام داشتم صحبت می کردم ، نمی دونم بجای اینکه حالم بهتر بشه بدتر شد.

آخه اولی که با هم دوست شدیم وقتی به اون فکر می کردم مدت زیادی طول نمی کشید که ازیاد می بردمش.

اما به مرور زمان این مسئله بر عکس شده اگه هم بخوام نمی تونم چون میدونم کمی از وجودم شده ولی این رو می دونم زمانی میتونم بهش فکر نکنم که دیگه خون در رگهام جاری نباشه.

         عاشقی دردیه درمون نداره               دل عاشق سر و سامون نداره   

         مگه آدم بدا عاشق نمیشن         به والله دل کمه دنیا رو میدن

نمی دونم این حالی که دارم از روی عادت ، از روی وابستگی یا دوسش دارم

فقط خدا کنه هر چی که هست دو طرفه باشه .

وقتي که گريه کردم گفتن بچه است................وقتي که خنديدم گفتن ديونه است

وقتي که جدي بودم گفتن مغروره.................وقتي که شوخي کردم گفتن سنگين باش

وقتي که حرف زدم گفتن پر حرفه.................وقتي که ساکت شدم گفتن عاشقه

حالا ام که عاشقم مي گن گناهه

هر چه فکر میکنم نمی تونم این کلمه رو معنی کنم. به نظر ساده میاد ولی من یکی نمتونم

و اونم چیزی نیست جز ( عشق ) .

می خواستم حالا از شما کمک بگیرم ، سوال کنم واقعاً عشق یعنی چی ؟؟؟

عشق چه نوع مریضیه و واقعاً درمونش چیه ؟؟؟

آیا درمونی داره ؟ پیدا شدنیه ؟ بدست آوردنیه ؟ یا...یا...یا...؟

من که گیج شدم و نمی دونم دارم چه کار می کنم ولی گفتم می خوام از شما بپرسم و کمک بگیرم.

منتظر هستم تا نظراتتون رو بخونم .

مي دوني که ما بنده هاي تو، ناچيزيم و جز تو کسي رو نداريم پس ما رو محتاج هيچ کس نکن تا شرمنده ي تو نباشيم

.................

   بعضی وقتا که میای سر روی شونم می‌زاری    

                                                   تموم غصه‌ها رو از دل من بر می‌داری

   اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره         

                                                    وقت بيداری بازم غم ميشينه تو حنجره

غم ميشينه تو حنجره

 .................

كه تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم كيستي؟ گفت : غم . خيال ميكردم غم نام عروسكي است كه ميتوان با آن بازي كرد. ولي حالا فهميدم كه : خود عروسكي هستم بازيچه ي دست غم

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري

 .................

فاصله

آنچنان هم که می گويند دور نيست

گاهي چنان به من نزديكي و

گاهي چنان دور

كه محو بودنم در تو عجيب نيست

از دلم تا دلت راهي نيست

تو مرا بخواه تا بداني

فاصله ها بي معني است 

.............

 محو و مات

گفته بودی که: چرا محو تماشای منی؟

و آنچنان مات، که يکدم مژه بر هم نزنی!

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!

.................

زندگی را ميتوان در غنچه ها تفسير  کرد                                                  

           با نگاه سبز باران عشق را تعبير کرد                                            

   

      سينه ها را پر از احساس کبوترها نمود                                    

          کينه ها  را با نگاه ساده ای زنجير کرد                           

 

 همچو شبنم چشم در چشم شقايقها گشود
                     طرح يک لبخند را بر برگ گل تصوير


هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 ................................

فقط یک بار به دنیا می آیی ، 

                                     فقط یک بار خداوند زندگی را به تو هدیه می کند ؛

اما در سرایی دیگر همواره خواهی بود ؛

                                       اگر این فرصت یک باره را از دست دهی،

                                     چه خواهی کرد ؟

گرچه یک بار به دنیا می آیی

اما یادت باشد که هر صبح، تولدی دوباره است؛

           تولدی  از خود، با خود و به دست خود.

 

 

4:36

گفتی از یاد تو میرم                         نه عزیزم مگه میشه

بجا چشمام قلبم اما                            پیش توست تا همیشه

فاصله بین من  تو                            تا کجا دنباله داره

قسمت این بود که                             جدا بمونیم از هم تا همیشه

روزه موعود ومنتظر باش                  که زیادم دور نیست

من کنار تو با تو                              مال منی تا همیشه

نمی دونم که کجا و با که هستی             نمی خوامم که بدونم

با تو من خونه ای ساختم                     توی قلبم تا همیشه

یه روزی یه وقا یه جائی                     چشم من میفته تو چشمای تو

اما این همون خیاله که                        با من هست تا همیشه

نمی خوام که نا امیدی                         بشینه تو قلبه خستم

چی دیدی خدا رو شاید                        بشی مال من همیشه


سلامی صمیمانه آیا کجاست                 سر آغاز الفت خدایا کجاست

خدایا سرای محبت کجاست                  من آواره ام شهر الفت کجاست

کسانی که از عشق دم میزنند                چرا بین ما را به هم می زنند

خدایا نسیم نوازش کجاست                   کویرم سراغاز بارش کجاست

بیا تا به لبخند عادت کنیم                     به این راه ز پیوند عادت کنیم

وقتی چشمام پر اشکه                              وقتی قلبم بی قراره

       وقتی پا به پای ابرا                                 چشم من بارون می باره

     وقتی مثل یه پرنده                                 میرم و گوشه می گیرم

     وقتی با نبودن تو                                    توی هر لحظه میمیرم

 با یه حسه عاشقانه                                انتظار تو رو دارم 

    من یه ماهی توی دریا                              تو که نیستی بیقرارم
     وقتی خواب تو می بینم                             خواب عاشقونه ی تو

      وقتی که قطره ی اشک رو                       می بینم رو گونه ی تو

     وقتی قلبه عاشقم رو                                پیش پای تو می ریزم

    وقتی که بلور اشک و                              واسه تو هدیه میارم

 

تو که نیستی قلب عاشق بیقراره    

  آرزوی تو رو داشتن باز تو رو یادم میاره

 

   تو بدون ،بی تو هرگز                             شب من سحر نمیشه

  جز تو چشمم واسه هیچ کس                     نمی باره تر نمیشه   

   هنوزم حسه نیازت                                   از تو قلب من نرفته

       کاش بدونی کاش بدونی                            زندگی بی تو چه سخته 


دو باره دل هوای با تو بودن کرده                                                    

                                                نگو این دل دوری عشق تو باور کرده       

دل من خسته از این دست به دعاها بردن                                            

                                              همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن           

حالا من یه آرزو دارم تو سینه                                                         

                                             که دوباره چشم من تورو ببینه             

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا  می دم                                           

                                               آخه تو رنگ چشمات قیمت دنیا رو دیدم   

توی هفت آسمون تو تک ستاره ی  منی                                              

                                          به خدا ناز دو چشمات و به دنیا نمی دم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه                                                         

                                  که دوباره چشم من تورو ببینه   


در سکوت سینه ام فریاد هاست                 وز زبانم قسه ها بی محتواست 

    چشم من دیگر فروقش کم شد                  آب شیرین زهر کژ دم شد            

من چه گویم از غم این روزگار                     مردم سنگین دل و ناسازگار      

یک زمانی عشق ها دیرینه بود                  دوستی ها صاف و بی کینه بود  

یک زمان فرهاد بود و بی ستون                  کوه را می کند از روی جنون      

آنکه با یادی ز عشقت زنده است                از زمین و آسمان ها کنده است 

....................

وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها و برات گریه میکنم . پس هر وقت که بارون اومد بدون که دلم برات تنگ شده 

.....................

یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش          من سپارم به تو از چشم حسود چمنش


حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق باسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور


با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی


مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی



تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی


 ساعت 15:03 [+] | نظرات ( 0)

به نامه آن خدايی که اسم او آسايش روح انسان است و دستورات او گشايش و پيروزی در کارهاست .

و به نام او كه دل شکسته گان را مداوا می کند و محبت او بلاها را از انسان دور می کند. 

و رحمت الهی در هنگام صبح مومنان را شادی می بخشد .

پاکی خودت را در روح و جان ما قرار بده و دل ما را به سوی خودت راهنمايی کن

و چشم ما را به نور خودت روشنايی بخش و به ما آن چيزی را بده که برای ما خوب است

و ما را به غير از خودت واگزار مکن.

خدايا عذر خواهی ما را بپذير و گناهان ما را ببخشا.

خدايا از گناهان خود بيم ناکم و مرا به خاطره خوبی های خودت بيامرز.

خدايا در دلهای ما به جز بذر محبت خودت نکار و بر تن و روح ما به غير از محبت و لطف خود قرار نده و

بر ا عمال ما جز از راه لطف نگاه مکن و

ما را ببخشا

دختری از پسری پرسید : که آیا اونا قشنگ میدونه ؟ پسر جواب داد : نه

پرسید : آیا دلش میخواد تا ابد با اون بمونه ؟ گفت : نه

سپس پرسید : اگه ترکش کنه، گریه می کنه ؟ و بار دیگه تکرار کرد : نه

دختر خیلی ناراحت شد ، وقتی دختر خواست دیگه بره در حالی که اشک داشت از چشماش

جاری می شد

پسر بازوهاشا گرفت و گفت

تو قشنگ نیستی، بلکه زیبایی، من نمی خوام تا ابد با تو باشم، من نیاز دارم که تا ابد با تو باشم،

 و اگه تو بری من گریه نمی کنم،

من می میرم

.............................

يه روز دوستی از عشق می پرسه : ميدونی فرقه من با تو چيه...؟

من آدمها رو با يک سلام باهم آشنا ميکنم ولی تو با يک نگاه !

فرقه ديگه هم اينه که : من آدمها رو با يک دروغ از هم جدا ميکنم

 ولی تو با مرگ


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم٬

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم٬

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم٬

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

.............................................................

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت

حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی

و جدایی سخت است نه به سختی تنهایی

..............................

وقتی به من گفت تا آخره دنيا باهاتم ! اون وقت بود که فهميدم چرا ميگن

دنيا ۲روزه...!!!

..................

تو مپندار که خاموشيه من هست برهانه فراموشيه تو!

     ناله يي در شب

     اي ياد تو در ظلمت شب همسفر من 
     وي نام تو روشنگر شام و سحر من 
     جز نقش تو نقشي نبود در نظر من 
    شب ها منم و عشق تو و چشم تر من

     در عطر چمن هاي جهان بوي تو ديدم
     در برگ درختان سر گيسوي تو ديدم 
     هر منظره را منظري از روي تو ديدم
   چشم همه ي عالميان سوي تو ديدم

     غم نيست كسي را كه دلش سوي خدا بود
     در خلوت خود شب همه شب مست دعا بود
     جانش به درخشندگي آينه ها بود 
     بيچاره اسيري كه گرفتار طلا بود

     هر جا نگرم يار تويي جز تو كسي نيست
     از غم نفسم سوخت ولي همنفسي نيست
     بي نغمه ي تو باغ جهان جز قفسي نيست
     غير از تو به فرياد كسان دادرسي نيست

     محروم كسي كز تو جدا بود و ندانست
     در گوش دلش از تو صدا بود و ندانست
     آثار تو در ارض و سما بود و ندانست
     عالم همه آيات خدا بود و ندانست


     هر پل كه مرا از تو جدا كرد شكستم
     هر رشته نه پيوند تو را داشت گسستم
     آن در كه نشد غرفه ي ديدار تو بستم
     صد شكر كه از باده ي توحيد تو مستم

     من بي كسم و جز تو خدايي كه ندارم
    گر از سر كويت بروم رو به كه آرم
    بر خاك درت گريه كنان سر بگذارم
    خواهم كه به آمرزش تو جان بسپارم

           اينست دعاي شب و ذكر سحرمن

                                                         مهدی سهیلی

       اگر رفتم تو یادم کن    اگر مردم تو خاکم کن 

     اگر ماندم در این دنیا   به مهر خود تو شادم کن

........................

 نرسد دست تمنا چون به دامان شما

   می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما

   از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست

  نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

  ..................... 

    هرکی هستم  هر چی هستم

    پای عهدمون نشستم

    عهدی که تو رخت گرما

    یک شبه رویایی بستم

    اگه ناز و اگه سختم

    بی تو من یک تیره بختم

    با تو ای همیشه با من

    صاحب تاج و تختم

    به تو ساده دل ندادم

    که بری ساده ز یادم

    من هلاک بودن تو

    بی تو شمعی رو به بادم

    اسم تو نبض صدامه

    وسعت بی انتهامه

          تو عزیزی و وجودت    تنها حل غصه هامه

                                                  رضا صادقی      

!
کوه هايی چه بلند!
در گلستانه چه بوی علفی می آيد!
من در اين آبادی ، پی چيزی می گشتم:
پی خوابی شايد ،
پی نوری ، ريگی ،  لبخندی.
 
پشت تبريزی ها
غفلت پاکی بود ، که صدايم می زد.
 
پای نی زاری ماندم ، باد می آمد ، گوش دادم:
چه کسی با من ، حرف می زد؟
سوسماری لغزيد .
راه افتادم .
يونجه زاری سر راه ،
بعد جاليزخيار ، بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک .
 
لب آبی
گيوه ها را کندم ، و نشستم ، پاها در آب:
«من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است!
نکند اندوهی ، سر رسد از سرکوه .
 چه کسی پشت درختان است؟
هيچ ، می چرد گاوی در کرت .
ظهر تابستان است .
سايه ها می دانند ، که چه تابستانی است.
سايه هايی بی لک ،
گوشه ايی روشن و پاک ،
کودکان احساس! جای بازی اينجاست .
زندگی خالی نيست:
مهربانی هست، سيب هست، ايمان هست
آری
تا شقايق هست ، زندگی بايد کرد.
 
در دل من چيزی است ، مثل يک بيشه ی نور ، مثل خواب دم
 صبح
 
و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه .
دورها آوايی است ، که مرا می خواند.»


سهراب سپهری


معرفي به دوستان
نوشته شده توسط siamak در يكشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۸۴ و ساعت 08:04 [+] | نظرات ( undefined)
ويرايش شده در تاريخ سه شنبه ۰۸ آذر ۱۳۸۴ و ساعت01:37

All Rights Reserved 2005-2006 © www.lovelyworld.mihanblog.com

  نوشته شده در  86/02/03ساعت 23  توسط دریا  | 
 


بازديدها


رسم دوستی اينست.

روزی با کسی آشنا می شوی
انتخاب می کنی
دوست ميداری
دوست می دارد
و روز بعد :........"فاصله"
"تنهايی"،
"تنهايی"

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

همین که مردم دریابند که با خشم خود می توانند شما را بترسانند یا پریشان کنند، در وقت مناسب از این حربه برای قربانی کردن شما استفاده خواهند کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا زمانی که سر نخ های زندگی خود را به دست دیگران سپرده اید، از آرامش و صلح و صفای درونی محرومید.

 

 

02:56 [+] |

درد جدایی

دلم از همرهان وامانده ای عشق
و از این کاروان جا مانده ای عشق
چه سازم چاره ی درد جدایی
دلم بسیار تنها مانده ای عشق
 
خون دل 
 
گذر کردم زکوی و برزن عشق
دلم شد مست بوی دامن عشق
از این بی احتیاطی ها خدایا
نیفتد خون دل بر گردن عشق
 
گل محمدی

این غنچه گل محمدی پردرد است
گلبرگ دلش ز غصه ها پر گرد است
برعکس تمام غنچه ها،این گل
گَه نیلی و گَه کبود و گاهی زرد است

 

به كودكي گفتند :عشق چيست؟
 گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
 گفت : رفيق بازي
 به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت
 : پول و ثروت
 به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
 گفت :عمر

 به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
 چيزي نگفت آهي كشيد
 
و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
 گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
 گفت :از من زيبا تره
 به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟

 گفت نگاهي بيش نيستم اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد؟؟؟

 

نوشته شده توسط siamak در يكشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۵ و ساعت 13:46 [+] | نظرات ( 5)

یا رب!

  

رایحه ی نگاه  لیلایی تو بر کویرستان جانمان، التهاب عشق و تشنگی شکوفه های عاطفه را سیراب می گرداند و زلال باران و صفای دریا دلان را عطایمان می کند و ما را با نماز سحر حرم نشینان درگاهت همراز می سازد.

 

نميخوام !!!

 

نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي

نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي

نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند

نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند

نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي

نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستی

 

 

اگه وقتشو دارین کامل بخونین

بازم سلام به همه . دوباره اومدم سرتون رو درد بیارم

یک بحثی بین من و یک بنده خدا پیش آمد گفتم بعضی جاهاش رو باستون بگم  آخه من هر وقت با اون بنده خدا بحث می کنم نمی دونم چرا چیزی

نمی تونم بگم

شاید از ترس این که ناراحت نشه از دستم . واسه همین تو وبلاگم مینویسم ،

می دونم که می خونه

هر وقت باهم صحبت می کنیم ، کمی نصیحت میشم که واقاَ ممنونشونم که اینقدر به من لطف دارن

می دونم بیشتر موقع ها که راه اشتباهی میرم به من تذکر میده

ولی بعضی موقع ها از دستشون ناراحت میشم به این دلیل که ... .  بزارین با یک مثال منظورم و برسونم .

((روزی مادری به پیش حضرت محمد (ص) اومد و گفت : یا محمد ، پسر کوچکم خیلی خرما می خوره اگه میشه شما بهش بگین که زیاد از حد هم خوب نیست چون حرف شما رو گوش می کنه

حضرت محمد(ص) گفت به مادر پسرت را فردا بیاور پیش من . فردا پسر را آوردند و حضرت شروع کرد به نصیحت که زیاد خوردن خرما خوب نیست و ... .مادر از

 حضرت سوال کرد که چرا دیروز نصیحتش نکردین؟؟؟ حضرت گفت : من خودم دیروز خرما زیاد خورده بودم به همین دلیل نمی توانستم که نصیحتش کنم که

خرما زیاد نخورد ))

می دونم که فهمیدین چی می خوام بگم . از این ناراحت می شم که بعضی وقتها من رو نصیحتی می کنه و از کاری باز می داره که خودشون انجام میدن . نمی دونم اگه میگن بد پس چرا ...... و اگه هم خوبه باسه چی میگن خوب نیست ؟؟؟

نمی دونم . کاملا گیج شدم .

یکی نصیحتت کنم من              بشنو و بهانه مگیر

همیشه باعث خوشبختی بشین و اگه هم که نمی تونین حد اقل

باعث جدایی نشین

زیبایی ظرف ها و وسیله ها به سری کاملشه . اگه جدا باشن

یا همیشه غیر استفادست یا دور ریختنی میشن

باور کنین ما انسانها هم فرقی با یک سری ظرف نداریم . وقتی که تنهاییم

گوشه گیر میشیم و ...

     حالا هرجا که هستی                      پايه هرکی نشستی

بدون اين رسمه رفاقته چندين و چنسالمون نبود

    آخه اين قلبه خسته                         پايه يکی نشسه

اما بدون که نميدونست ميخواد  بشکنه خيلی زود

آخه اي زخمه کاری                          چرا آروم نداری

  

چرا ميسوزي و ميسازی  و ميگی دردی نداری

   درد نفرین تو از                             درد این زخم کاری

حتی دردهایی که تو زندگيه خود داری خيلی بد تره

خب بازم باستون مینویسم می ترسم زیاد بشه متنم سختتون باشه بخونین

ممنون میشم نظر بدین و اگه هم سوالی بود سری بعد جوابتون رو می دم

یا حقدل من خسته از این دست به دعاها بردن

سكوتم را به باران هديه كردم                

                    تمام زندگي را گريه كردم

                               نبودي در فراق شانه هايت        

             اومدم که جواب بعضی از سوال هايی که تو نظراتتون پرسيده بوديد رو جواب بدم
يکی پرسيده بود که عاشقم : ميتونم در جوابش بگم ( بله )
يکی ديگه پرسيده بود که نديده چه جوری عاشق ميشی ؟ درسته اين حرف ولی من اين حرفو قبول ندارم زياد . مگه عشق تو چهره ی آدماست . اگه اين جوريه پس اينجا ديگه (دل) جايگاهش رو از دست ميده . اين دوست داشتن ديگه نيست .

بیا تا ساده مثل چکاوک شویم           بیا باز گردیم و کودک شویم

همه این موضوع رو میدونین که خدا برای چی وقتی حضرت آدم رو آفرید حضرت هوا رو هم آفرید ؟
چرا هر موجود نر خدا باسش موجود ماده هم آفریده ؟
باسه این که موجودات تنها نباشن . همدمی داسته باشن و از زندگی لذت ببرند

فراق یار نه آنست که توان گفت

روزی دل به خودش میگه از این به سنگ بشم . وقتی که سنگ میشه باز وقتی سنگ دیگه ای رو میبینه عاشقش میشه
ولی بعضی از ما آدما دلامون از سنگ هم سختره

ای کاش همه ميتونستيم درک کنيم همديگرو که مجبور نشیم به دنبال راهی باشیم که ثابت کنیم کسی رو دوست داریم . که بعضی وقتها این قدری طول می کشه که خیلی دیر شده .

ولی


يک نصيحت بشنو از من کندران نبود غرض

سعي کنين کسی رو دوست داشته باشين که اطمينان داشته باشين که طرفه مقابلتون هم شما رو دوست داره
دوست داشتن رو مثل يک بنده خدا در اين معنا نکنین که چون هم ديگر رو دوست دارين بايد به  همديگر برسين
اگه به اين فکر باشين و جلو برين  آخرش مثله اون بيچاره به پوچ ميرسين

و آخرین حرفم اینه که همیشه باعث بشیم که دیگران را به خوش بختی برسونیم نه به بد بختی.

خدایا سرای محبت کجاست          من آواره ام شهر الفت کجاست
کسانی که از عشق دم میزنند          چرا بین ما را به هم می زنند
خدایا خشبختی ازان توست و ما را هم در آن شریک کن

بيشتر از اين سرتون رو درد نميارم چون ميدونم اين هارو خيلی بهتر و بيشتر از من ياد دارين و شنيدين
ممنون ميشم بازم نظر بزارين و اگه خواستين سؤالی کنين اشکالی نداره فقط سخت نباشه .
.....................................

تا حالا تونستي انقدر پاک باشي که با نگاه کردن به کسي که دوستش داري تمام نيازهايت برطرف شود....!!! سنگيني نگاهت آنقدر بوده که... طرفي که نگاش ميکني سرشو بندازه پايين. هوس بازي رو بزار کنار , چشماتو بکار بنداز. پاک ترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها را مي توان با نگاه گفت.

به نام  خداوند  لوح  و  قلم                 حقیقت  نگار  وجود  و عدم

خدایی که داننده ی رازهاست               نخستین سرآغاز آغازهاست   

امروز داشتم وبلاگم رو نگاه می کردم ، دیدم تاحالا یک خط هم مطلبی ننوشتم .از همون اول با شعر آغاز میشه وبا شعرهم به پایان می رسه . البته نا گفته نماند واسه این شعر میزارم چون شعر وخیلی دوست دارم .

خلاصه تصمیم گرفتم کمی هم با کلمات بازی کنم و چند جمله ای ازش بیرون بکشم .

امروز با یکی از عزیزترین دوستام داشتم صحبت می کردم ، نمی دونم بجای اینکه حالم بهتر بشه بدتر شد.

آخه اولی که با هم دوست شدیم وقتی به اون فکر می کردم مدت زیادی طول نمی کشید که ازیاد می بردمش.

اما به مرور زمان این مسئله بر عکس شده اگه هم بخوام نمی تونم چون میدونم کمی از وجودم شده ولی این رو می دونم زمانی میتونم بهش فکر نکنم که دیگه خون در رگهام جاری نباشه.

         عاشقی دردیه درمون نداره               دل عاشق سر و سامون نداره   

         مگه آدم بدا عاشق نمیشن         به والله دل کمه دنیا رو میدن

نمی دونم این حالی که دارم از روی عادت ، از روی وابستگی یا دوسش دارم

فقط خدا کنه هر چی که هست دو طرفه باشه .

وقتي که گريه کردم گفتن بچه است................وقتي که خنديدم گفتن ديونه است

وقتي که جدي بودم گفتن مغروره.................وقتي که شوخي کردم گفتن سنگين باش

وقتي که حرف زدم گفتن پر حرفه.................وقتي که ساکت شدم گفتن عاشقه

حالا ام که عاشقم مي گن گناهه

هر چه فکر میکنم نمی تونم این کلمه رو معنی کنم. به نظر ساده میاد ولی من یکی نمتونم

و اونم چیزی نیست جز ( عشق ) .

می خواستم حالا از شما کمک بگیرم ، سوال کنم واقعاً عشق یعنی چی ؟؟؟

عشق چه نوع مریضیه و واقعاً درمونش چیه ؟؟؟

آیا درمونی داره ؟ پیدا شدنیه ؟ بدست آوردنیه ؟ یا...یا...یا...؟

من که گیج شدم و نمی دونم دارم چه کار می کنم ولی گفتم می خوام از شما بپرسم و کمک بگیرم.

منتظر هستم تا نظراتتون رو بخونم .

مي دوني که ما بنده هاي تو، ناچيزيم و جز تو کسي رو نداريم پس ما رو محتاج هيچ کس نکن تا شرمنده ي تو نباشيم

.................

   بعضی وقتا که میای سر روی شونم می‌زاری    

                                                   تموم غصه‌ها رو از دل من بر می‌داری

   اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره         

                                                    وقت بيداری بازم غم ميشينه تو حنجره

غم ميشينه تو حنجره

 .................

كه تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم كيستي؟ گفت : غم . خيال ميكردم غم نام عروسكي است كه ميتوان با آن بازي كرد. ولي حالا فهميدم كه : خود عروسكي هستم بازيچه ي دست غم

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري

 .................

فاصله

آنچنان هم که می گويند دور نيست

گاهي چنان به من نزديكي و

گاهي چنان دور

كه محو بودنم در تو عجيب نيست

از دلم تا دلت راهي نيست

تو مرا بخواه تا بداني

فاصله ها بي معني است 

.............

 محو و مات

گفته بودی که: چرا محو تماشای منی؟

و آنچنان مات، که يکدم مژه بر هم نزنی!

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!

.................

زندگی را ميتوان در غنچه ها تفسير  کرد                                                  

           با نگاه سبز باران عشق را تعبير کرد                                            

   

      سينه ها را پر از احساس کبوترها نمود                                    

          کينه ها  را با نگاه ساده ای زنجير کرد                           

 

 همچو شبنم چشم در چشم شقايقها گشود
                     طرح يک لبخند را بر برگ گل تصوير


هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 ................................

فقط یک بار به دنیا می آیی ، 

                                     فقط یک بار خداوند زندگی را به تو هدیه می کند ؛

اما در سرایی دیگر همواره خواهی بود ؛

                                       اگر این فرصت یک باره را از دست دهی،

                                     چه خواهی کرد ؟

گرچه یک بار به دنیا می آیی

اما یادت باشد که هر صبح، تولدی دوباره است؛

           تولدی  از خود، با خود و به دست خود.

 

 

4:36

گفتی از یاد تو میرم                         نه عزیزم مگه میشه

بجا چشمام قلبم اما                            پیش توست تا همیشه

فاصله بین من  تو                            تا کجا دنباله داره

قسمت این بود که                             جدا بمونیم از هم تا همیشه

روزه موعود ومنتظر باش                  که زیادم دور نیست

من کنار تو با تو                              مال منی تا همیشه

نمی دونم که کجا و با که هستی             نمی خوامم که بدونم

با تو من خونه ای ساختم                     توی قلبم تا همیشه

یه روزی یه وقا یه جائی                     چشم من میفته تو چشمای تو

اما این همون خیاله که                        با من هست تا همیشه

نمی خوام که نا امیدی                         بشینه تو قلبه خستم

چی دیدی خدا رو شاید                        بشی مال من همیشه


سلامی صمیمانه آیا کجاست                 سر آغاز الفت خدایا کجاست

خدایا سرای محبت کجاست                  من آواره ام شهر الفت کجاست

کسانی که از عشق دم میزنند                چرا بین ما را به هم می زنند

خدایا نسیم نوازش کجاست                   کویرم سراغاز بارش کجاست

بیا تا به لبخند عادت کنیم                     به این راه ز پیوند عادت کنیم

وقتی چشمام پر اشکه                              وقتی قلبم بی قراره

       وقتی پا به پای ابرا                                 چشم من بارون می باره

     وقتی مثل یه پرنده                                 میرم و گوشه می گیرم

     وقتی با نبودن تو                                    توی هر لحظه میمیرم

 با یه حسه عاشقانه                                انتظار تو رو دارم 

    من یه ماهی توی دریا                              تو که نیستی بیقرارم
     وقتی خواب تو می بینم                             خواب عاشقونه ی تو

      وقتی که قطره ی اشک رو                       می بینم رو گونه ی تو

     وقتی قلبه عاشقم رو                                پیش پای تو می ریزم

    وقتی که بلور اشک و                              واسه تو هدیه میارم

 

تو که نیستی قلب عاشق بیقراره    

  آرزوی تو رو داشتن باز تو رو یادم میاره

 

   تو بدون ،بی تو هرگز                             شب من سحر نمیشه

  جز تو چشمم واسه هیچ کس                     نمی باره تر نمیشه   

   هنوزم حسه نیازت                                   از تو قلب من نرفته

       کاش بدونی کاش بدونی                            زندگی بی تو چه سخته 


دو باره دل هوای با تو بودن کرده                                                    

                                                نگو این دل دوری عشق تو باور کرده       

دل من خسته از این دست به دعاها بردن                                            

                                              همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن           

حالا من یه آرزو دارم تو سینه                                                         

                                             که دوباره چشم من تورو ببینه             

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا  می دم                                           

                                               آخه تو رنگ چشمات قیمت دنیا رو دیدم   

توی هفت آسمون تو تک ستاره ی  منی                                              

                                          به خدا ناز دو چشمات و به دنیا نمی دم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه                                                         

                                  که دوباره چشم من تورو ببینه   


در سکوت سینه ام فریاد هاست                 وز زبانم قسه ها بی محتواست 

    چشم من دیگر فروقش کم شد                  آب شیرین زهر کژ دم شد            

من چه گویم از غم این روزگار                     مردم سنگین دل و ناسازگار      

یک زمانی عشق ها دیرینه بود                  دوستی ها صاف و بی کینه بود  

یک زمان فرهاد بود و بی ستون                  کوه را می کند از روی جنون      

آنکه با یادی ز عشقت زنده است                از زمین و آسمان ها کنده است 

....................

وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها و برات گریه میکنم . پس هر وقت که بارون اومد بدون که دلم برات تنگ شده 

.....................

یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش          من سپارم به تو از چشم حسود چمنش


حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق باسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور


با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی


مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی



تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی


 ساعت 15:03 [+] | نظرات ( 0)

به نامه آن خدايی که اسم او آسايش روح انسان است و دستورات او گشايش و پيروزی در کارهاست .

و به نام او كه دل شکسته گان را مداوا می کند و محبت او بلاها را از انسان دور می کند. 

و رحمت الهی در هنگام صبح مومنان را شادی می بخشد .

پاکی خودت را در روح و جان ما قرار بده و دل ما را به سوی خودت راهنمايی کن

و چشم ما را به نور خودت روشنايی بخش و به ما آن چيزی را بده که برای ما خوب است

و ما را به غير از خودت واگزار مکن.

خدايا عذر خواهی ما را بپذير و گناهان ما را ببخشا.

خدايا از گناهان خود بيم ناکم و مرا به خاطره خوبی های خودت بيامرز.

خدايا در دلهای ما به جز بذر محبت خودت نکار و بر تن و روح ما به غير از محبت و لطف خود قرار نده و

بر ا عمال ما جز از راه لطف نگاه مکن و

ما را ببخشا

دختری از پسری پرسید : که آیا اونا قشنگ میدونه ؟ پسر جواب داد : نه

پرسید : آیا دلش میخواد تا ابد با اون بمونه ؟ گفت : نه

سپس پرسید : اگه ترکش کنه، گریه می کنه ؟ و بار دیگه تکرار کرد : نه

دختر خیلی ناراحت شد ، وقتی دختر خواست دیگه بره در حالی که اشک داشت از چشماش

جاری می شد

پسر بازوهاشا گرفت و گفت

تو قشنگ نیستی، بلکه زیبایی، من نمی خوام تا ابد با تو باشم، من نیاز دارم که تا ابد با تو باشم،

 و اگه تو بری من گریه نمی کنم،

من می میرم

.............................

يه روز دوستی از عشق می پرسه : ميدونی فرقه من با تو چيه...؟

من آدمها رو با يک سلام باهم آشنا ميکنم ولی تو با يک نگاه !

فرقه ديگه هم اينه که : من آدمها رو با يک دروغ از هم جدا ميکنم

 ولی تو با مرگ


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم٬

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم٬

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم٬

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

.............................................................

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت

حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی

و جدایی سخت است نه به سختی تنهایی

..............................

وقتی به من گفت تا آخره دنيا باهاتم ! اون وقت بود که فهميدم چرا ميگن

دنيا ۲روزه...!!!

..................

تو مپندار که خاموشيه من هست برهانه فراموشيه تو!

     ناله يي در شب

     اي ياد تو در ظلمت شب همسفر من 
     وي نام تو روشنگر شام و سحر من 
     جز نقش تو نقشي نبود در نظر من 
    شب ها منم و عشق تو و چشم تر من

     در عطر چمن هاي جهان بوي تو ديدم
     در برگ درختان سر گيسوي تو ديدم 
     هر منظره را منظري از روي تو ديدم
   چشم همه ي عالميان سوي تو ديدم

     غم نيست كسي را كه دلش سوي خدا بود
     در خلوت خود شب همه شب مست دعا بود
     جانش به درخشندگي آينه ها بود 
     بيچاره اسيري كه گرفتار طلا بود

     هر جا نگرم يار تويي جز تو كسي نيست
     از غم نفسم سوخت ولي همنفسي نيست
     بي نغمه ي تو باغ جهان جز قفسي نيست
     غير از تو به فرياد كسان دادرسي نيست

     محروم كسي كز تو جدا بود و ندانست
     در گوش دلش از تو صدا بود و ندانست
     آثار تو در ارض و سما بود و ندانست
     عالم همه آيات خدا بود و ندانست


     هر پل كه مرا از تو جدا كرد شكستم
     هر رشته نه پيوند تو را داشت گسستم
     آن در كه نشد غرفه ي ديدار تو بستم
     صد شكر كه از باده ي توحيد تو مستم

     من بي كسم و جز تو خدايي كه ندارم
    گر از سر كويت بروم رو به كه آرم
    بر خاك درت گريه كنان سر بگذارم
    خواهم كه به آمرزش تو جان بسپارم

           اينست دعاي شب و ذكر سحرمن

                                                         مهدی سهیلی

       اگر رفتم تو یادم کن    اگر مردم تو خاکم کن 

     اگر ماندم در این دنیا   به مهر خود تو شادم کن

........................

 نرسد دست تمنا چون به دامان شما

   می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما

   از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست

  نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

  ..................... 

    هرکی هستم  هر چی هستم

    پای عهدمون نشستم

    عهدی که تو رخت گرما

    یک شبه رویایی بستم

    اگه ناز و اگه سختم

    بی تو من یک تیره بختم

    با تو ای همیشه با من

    صاحب تاج و تختم

    به تو ساده دل ندادم

    که بری ساده ز یادم

    من هلاک بودن تو

    بی تو شمعی رو به بادم

    اسم تو نبض صدامه

    وسعت بی انتهامه

          تو عزیزی و وجودت    تنها حل غصه هامه

                                                  رضا صادقی      

!
کوه هايی چه بلند!
در گلستانه چه بوی علفی می آيد!
من در اين آبادی ، پی چيزی می گشتم:
پی خوابی شايد ،
پی نوری ، ريگی ،  لبخندی.
 
پشت تبريزی ها
غفلت پاکی بود ، که صدايم می زد.
 
پای نی زاری ماندم ، باد می آمد ، گوش دادم:
چه کسی با من ، حرف می زد؟
سوسماری لغزيد .
راه افتادم .
يونجه زاری سر راه ،
بعد جاليزخيار ، بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک .
 
لب آبی
گيوه ها را کندم ، و نشستم ، پاها در آب:
«من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است!
نکند اندوهی ، سر رسد از سرکوه .
 چه کسی پشت درختان است؟
هيچ ، می چرد گاوی در کرت .
ظهر تابستان است .
سايه ها می دانند ، که چه تابستانی است.
سايه هايی بی لک ،
گوشه ايی روشن و پاک ،
کودکان احساس! جای بازی اينجاست .
زندگی خالی نيست:
مهربانی هست، سيب هست، ايمان هست
آری
تا شقايق هست ، زندگی بايد کرد.
 
در دل من چيزی است ، مثل يک بيشه ی نور ، مثل خواب دم
 صبح
 
و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه .
دورها آوايی است ، که مرا می خواند.»


سهراب سپهری


معرفي به دوستان
نوشته شده توسط siamak در يكشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۸۴ و ساعت 08:04 [+] | نظرات ( undefined)
ويرايش شده در تاريخ سه شنبه ۰۸ آذر ۱۳۸۴ و ساعت01:37

All Rights Reserved 2005-2006 © www.lovelyworld.mihanblog.com

  نوشته شده در  86/02/03ساعت 23  توسط دریا  | 
دوستت دارم؛
نيمه‏شب پاييزي
.

از تو می نویسم
از عشق می نویسم
از تو که حضورت در لحظه لحظه زندگی ام جاریست
از تو که گرمای وجودت
گرما بخش سرمای لحظه های تنهاییم است
که لبخند مهربانت
آرامش دهنده
و دستان پرمهرت
یک دنیا خوبی و دوست داشتن است
از تو می نویسم
از تو که هر لحظه دوریت ...یک قرن تنهاییست
از تو تنها مونس و همدمم
تو

اکنون وجودم از عشق تو لبریز است
و با تمام وجود فریاد می زنم
دوستت دارم

آغوشت به من هديه کرد آرامش را

 

آرامشی همچو تصوير غروب آفتاب در کران دريا

 

آغوشت به من آموخت 

 

محبت و مهرورزی را

 

تن سردم را در آغوش گرمت بکش ...

 

 

تو را آن قدر دوست دارم که نمی پسندم

 

لحظه ای از تو دور باشم و دوريت تعبير

 

هر چه ناخوشايند را برايم به تصوير می کشد

 

برای صدای مهربانت دلتنگم.

 

آشتی پس از قهر را هم دوست دارم

 

قهر يک حس بد است که در ذهن

 

من و تو اينگونه پرورش يافته اما آيا

 

هرگز به لذت آشتی پس از قهر انديشيده ای؟

 

دستهای سردت و نگاه بی تفاوتت

 

و دادخواهيت دوباره گرم و  بخشنده

 

و صميمی ميشود نمی دانی چه قدر

 

خوشبختی ساده است.

 

مهربانم٬  به ياد نمياورم که عشق را

 

در جاده های طولانی٬  پشت تپه های

 

خاکستری و بنفش يا نزديک دريای آبی

 

و لطيف٬  نمی دانم آن را کجا ديده ام

 

اما تو بسيار نزديک هستی مملو از عشق

 

و نمی دانی که من چقدر دوستت دارم.

 

حقيقت يک زندگی يک عشق است٬  عشقی

 

که بتوان آن را اظهار کرد.

 

می دانی گونه های گل سرخ رنگ می بازند٬

 

اگر زيبايی چشمهای لبريز از عشق دو

 

انسان را ببيند.

 

 

اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

 

اشک آن شب لبخند عشقم بود .

 

 

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

 

 

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست .

 

 

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیبا ترین سرود ها را

زیرا که مردگان این سال

عاشق ترین زندگان بوده اند .

 

 

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته ! با تو سخن می گویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده مه با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

 

 

زیرا که من

ریشه های تو را دریافته ام<