تبليغاتX
دریای خاموش -
 
رنگارنگ
 
ما همه فانی و او پا بر جاست عشق را میگویم بی گمان عشق خداست

هنوز در دلم از عشق خانه ای باقی است

هنوز نم نم اشک شبانه ای باقی است

به تار و پود تن خسته ی تب الودم

از ان هوای پر اتش زبانه ای باقی است

به چشم های تو يک بار يک نظر کردم

از ان نگاه به قلبم نشانه ای باقی است

از ان دو چشم سخنگوی فتنه انگيزت

هميشه خاطره ی جاودانه ای باقی است

چه شعرها که نوشتم ولی تمام نشد

برای شرح نگاهت ترانه ای باقی است

از ان فضای پر اشوب لحظه ی ديدار

هنوز منظره ی شاعرانه ای باقی است

اگر چه بسته زبانم ولی به خاطر تو

به سينه ام غزل عاشقانه ای باقی است

به انتظار تو ای سبز ای نگاه بهار

به شوره زار وجودم جوانه ای باقی است

 غم دوست

توفان به چشمِ تر زدم خوابم نيامد

بالش اگر بر سر زدم خوابم نيامد

دامن به فرقِ سر کشيدم از غم دوست

شب تا سحر پر پر زدم خوابم نيامد

از اشنايان از عزيزان ياد کردم

ياد از وطن ان خانهء اباد کردم

بی همصدا در انزوا پر بودم از اشک

نفرين به بخت بد دل نا شاد کردم

ياد آمد اغاز وداع اغاز هجران

از خونِ دل ، عشق و وفا از اشک سوزان

تا صبح پر پر می زدم در بی قراری

با ياد اغوشِ وطن ، ياد عزيزان

حالا به ملک ديگران بی حاصلم من

در دفتر تقدير طرحی مشکلم من

نه چشمهای اشنا نه همزبانی

بی همدل و بی همدم و بی منزلم من

 نازم دل دیوانه را

ايدوست فرياد از تو و از عشق جانفرسای دل

کردی تجلی سوختی دنيای من دنــــــــيای دل

جــــــويد ترا چون ديده ام هردم دل ناديده ام

نقش تو بسته در نظر نور تو در سيمـــای دل

تا ديده برتو دوختم عشق ووفا انـــــــــدوختم

صدق و صفا آموختم از دامن دريــــای دل

در عاشقی والا شدم ديوانه و رسوا شـــــــدم

بی سـر شدم بی پا شدم ، ترسيدم از غوغای دل

دلداده بی پا و ســـــر ، داغ تو دارد در جــگر

درپـــای تو اید به سر اين مرغ بـــی پروای دل

ديـــوانگی دارد دلم سوی تو ارد منـــــــ ــزلم

نازم دل ديوانه را نازم سرو ســــــــــودای دل

ای دوست ای جان و جگر ای حال ما را بيخبر

پا گر زدل بيرون نهی ای وای من ای وای دل

دورنگی

 به اظهار محبت بيوفايی ميکشد مارا

به بندم ميکشد، با نقشِ پايی ميکشد مارا

کجا رو اورد دل تا بيابد منزل مقصود؟

به هرجا پا نهم با يک نمايی ميکشد مارا

نه خاموشم گذارد راحت ونه غم به فريادم

اشارت های ابرو با ادايی ميکشد مارا

ز بيداد دورنگی شکوهء دل تا فلک پيچد

شراب ديده با تير جفايی ميکشد مارا

نفس يکباره دادن در ره جانان مراد ماست

تغافل رنگ میپاشد، ريايی ميکشد مارا

چه پيوند است دل را با دم تيغش که ميداند؟

تمنا شعله ميريزد ، صدايی ميکشد مارا

اگر بيگانه ريزد خونِ دل باکم نميباشد

بلرزد دل چو داند آشنايی ميکشد مارا

ز داروی طبيبان و پرستاران گريزانم

تنی دردم نميداند دوايی ميکشد مارا

الهه ناز

با دل من بساز

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم واون باشه ویک شب مهتابی باشه

نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم

حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم

با همه التماس من نشد دیگه نره سفر

شعرام بجز اون روی هر دیونه ای گذاشت اثر

نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم

نه اینکه من نخوام برم نذاشت گلا رو ببینم

نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم

یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم

اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش

پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش

نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی

هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی

باور نکرد یه موژ شو به صد تا دریا نمیدم

یه تار مو خواستم نداد گفت بتو دنیا نمیدم

راست میگه هر چی اون بگه من کجا و دیوونگی

چه جور به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی

خلاصه که اخر نشد ما گل سرخ رو بو کنیم

اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم

نشد یه بارم برسم به آرزوها ی محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوهء کال

نشد منم واسه یه بار به آرزوها م برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره

نشد خودش آیینه که هست بیاد و شمعدون بگیره

نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی

نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی

نشد دوست دارم بگه به من که نه به دیگری

نشد یه بارم رد نشه از روی شعرا سر سری

نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره

اتیش گرفتمو یه بار نگام نکرد بگه اره

نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سر نوشت

نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت

نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم

نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

نشد برم نشد نره نشد بخواد نشد بیاد

نشد ولی شاید بشه واسم دعا کنید زیاد

از شما پنهون نکنم یه حرفهائی بهم زده

گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما

ای ياران! مگذاريد که دل پاشد و رفت

بر درِ دوست پی منزل و ماوا شد و رفت

عشق درخلوت جان خيمه زد و ريشه نمود

تا توانی به تنش بود به دل جاشد و رفت

کوه صبرم زتنِ خسته سفر کرد و رميد

دل و دارايی دل هردو به يغما شد و رفت

منزل دل به هوای صنمی گشت خراب

شعله بگرفت تنم ، دل زکف ما شد و رفت

دست مشاطه گری دست نيابد به تنم

دل بدنبال کسی بی سر و بی پا شد و رفت

ساز بشکست، غزل مرد و گلويم بگرفت

زانکه مجنون من ازخانه به صحرا شد و رفت

دست گيريد ، به زنجير ببنديد دلم

طاقت و تاب و توان جمله تمنا شد و رفت

 راز با اهل سخن اظهار ميــــــــــخواهد دلم

درحضــــــــور عاشقان اقرار ميخواهد دلم

ناصح فرزانه را گو بی سبب از ما مرنج

تا تجلی صـــــــــــورت دلدار ميخواهد دلم

عاشــقی گر عيب باشد حال زار ما مـپرس

سرخـــــــوش عشقم ره دشوار ميخواهد دلم

درکويری گم شدم ، با قوم پر رنگ و ريا

هــــمــــدل صاحب دل سالار ميخواهد دلم

جلوه شمس الحق و مولای بلــخ ، محتسب

تا ابد با محتســـــــــب پيکار ميخواهد دلـم

تا بکی در خواب جستن صورت معشوق را

شمس را در خواب و هم بيدار ميخواهد دلم

خــــلـــوتی بايد که در پايش بيفتم درسجود

شعله را در سينه بی مقدار ميخواهـــــد دلم

درگذرگـــــــــاهی اگر بينم جمالش بيگمان

رقص شــــادی بر سر بازار ميخواهد دلم

دوش ساقی گفت می نوشی و مستی عيب نيست

ساقـــــــــــی محبوب را ديدار ميخواهد دلم

من که سرمست می عشقم از آن روز الست

عهــــــد و پيمان وفا تکرار ميخواهد دلــــم

بــــوسه برخاک در ميـــخانه ميدارم از آن

حـــافـــظ و د رد کشی عـــيــــار ميخواهد دلم

ذکر حق با دوست گفتم من شبی تا صبحدم

تاقيــــامــــت گــريه های زار ميخواهد دلم

عمـــــر را بيهوده گر پيدا و پنهان سوختــم

ديگرم رسوا شدن در کار ميخواهد دلـــــــم

من زرد و تو شاخ ارغوان ميما ني
من شام و توصبح بوستان ميما ني

من گريه تو گرم خنده لبريز نشاط

سر تا به قدم به جسم و جان ميما ني

من خاك ره وتـــوآسمان ميما ني
من ابر وتو نوركهكشان ميما ني

من تشنه لب وتو رود پر جوش خروش

سرچشمهء آب جاودان ميما ني

من خستهء ره توميزبان ميما ني
من سوخته دل توسايه بان ميما ني

من بيكس وبينوا توسالار سـپـا ه

من بنده توشاه مهربان ميما ني

من خامه توشعر عاشقان ميما ني
من نكته توشرح داستان ميما ني
من حسرت و ياسم وتوآيين مراد

من مرده تو عشق جاودان ميما ني

امشب به كنارم من چو جان ميما ني
يا داغ دلي بــــدل عـيـان ميما نـي

يا ازغم وغصه ام رها خواهي كرد

يابي سر و پا به اين وآن ميما ني ؟

اي دل تو به آتش نهان ميما ني
اي سينه مزار خونچكان ميما ني

اي طبع شكسته دربيان غم دوست

چون گريه زار كودكان ميما نی

جلوهء رنگ رنگ تو

قلب من است وچنگ تو خنجر بی درنگ تو

نام من است وننگ تو ،جلوهء رنگ رنگ تو

ساز من است و ناي من ، سينهء بی ريای من

دام تو است و پای من ، خال و خط قشنگ تو

خون من است ونوش تو ، ديدهء ميفروش تو

عذرِ من و خروش تو، نالهء ما وچنگ تو

صدق من وصفای من ، عهد من و وفای من

امرِ تو و رضای من ، مرغ دل زرنگ تو

عجز من و نياز من ، سوز من و گداز من

بر در تونماز من ، سينهء ما و سنگ تو

کلبهء تارو سرد من ، شام فراق و درد من

چهرهء زار و زرد من ، صورت لاله رنگ تو

نالهء صبح و شام من ، غلغلهء مدام من

خواب وخور حرام من ، کبروغرور وجنگ تو

گر تو کنی عنايتی ، مرغ دلم هدايتی

می نکنم شکايتی ، جان من و خدنگ تو

جان دهم ار وفاکنی ، درد دلم دواکنی

حاجت من روا کنی ، گوش من است وزنگ تو

ابوذر میگوید:شبی در محضر پیامبر اکرم بودیم شب تا سحر این ایه را تلاوت میکرد

خدایا اگر انسانها را عذاب کنی انان بندگان تو هستند کسی نمی تواند از خواست تو سر باز زند

و اگر انان را ببخشایی همانا تو عزیز و حکیمی و شایسته تو که از بندگانت در گذری

                                                        دوستت دارم خیلی زیاد مهربونم ازت دورم چکنم     دریا
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من درد ترا زدست اسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

پیوندهای روزانه
کلبه کوچک من
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
آرشیو موضوعی
دعوت نامه
اتل متل یه بابا(غم یک درد)
شعر
کادو ژانویه
بیاد مادر
ترفند و اموزش
مذهبی و...
عمومی
پیوندها
{دو دوست عاشق}
{غروب عشق}
{عشق فراموش شده#صدف}
{تنها یاورم}
{از گذر گل تا دل...}
{خلوت دل}
{راز داران}
{معشوق بی وفا}
{پر پرواز}
{نوشته های بیاد ماندنی}
{غصه دار تنها}
{دریا}
{دربدر هستی}
{بنام خالق عشق}
{اولین شب ارامش}
{گریه نمی کنم...}
{انتظار خورشید}
{تنها...}
{همسایه دیوار به دیوار}
{عشق فراموش شده#امید}
{دو عاشق#رضاومریم}
{مسافر دشت شقایق}
{من خدا را دوست دارم}
{سیب ابی}
{شبگرد}
{در انتظار...}
{حسرت}
{گمشده من}
{عشق الهی}
{منم تنهام}
{تنها در غربت}
{همراز دل}
{دیوونه عشق}
{فریاد سکوت}
{ستایشگر}
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
  نوشته شده در  86/02/05ساعت 23  توسط دریا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM